اثرات سخن چینی بر روی افراد
پژوهش جديد دانشمندان هلندي مدعي است که شنيدن شايعات ميتواند براي فرد مفيد باشد زيرا به وي امکان مقايسه خود را با ديگران ميدهد. محققان هلندي دريافتهاند شنيدن شايعات مثبت و منفي درباره شخص ديگر، تامل فرد درباره خود و ارزيابي وي از خودش را افزايش ميدهد. با اين حال اين دانشمندان افزودند بايد با ديدگاهي انتقادي درباره اثر شنيدن روايات درباره ديگران برخورد کرد. «النا مارتينسکو» از دانشگاه گرونينگن هلند و محقق حاضر در اين پژوهش، گفت: زناني که تجربه شنيدن شايعات منفي را دارند، نگرانيهاي بيشتري در مورد دفاع شخصي را تجربه ميکنند، چون معتقدند احتمال دارد سرنوشتي مشابه شخص موردهدف پيدا کنند. اين دانشمند بر اين باور است به جاي نهيکردن سخنچيني، بايد آن را به عنوان بخش طبيعي از زندگي پذيرفت و از لحاظ پيامدهايي که ممکن است روي ما و ديگران داشته باشد، به آن ديدگاهي انتقادي داشته باشيم.
در اين بررسي، مارتينسکو و همکارانش به دنبال يافتن دليل همهگيربودن سخنچيني در جامعه و اين موضوع بودند که چرا افراد ميخواهند درباره دستاوردها و ناکاميهاي ديگران بدانند.
بیانات رهبری درباره فتنه /فتنه خط قرمزانقلاب است
یکی از مهمترین درسها و عبرتهای فتنه، بیاعتمادی، مرزگذاری و استفاده نکردن از عناصری است که بیاعتمادی خود را ثابت کردهاند؛ «بعضیها هستند که نشان دادند و ثابت کردند که عناصر نامطمئنّیاند… بیاعتمادی خودشان را برای نظام ثابت کردند، برای کشور ثابت کردند، برای جمهوری اسلامی ثابت کردند؛ هم برای اسلامیّتش، هم برای جمهوریّتش… همینهایی که سال ۸۸ آن بازی را راه انداختند، خب اینها با جمهوریّت نظام جمهوری اسلامی مخالفت کردند، بدون هیچ منطقی، بدون هیچ حرف قابل قبول و پسندیدهی در مقابل آدمهای باانصاف… از عناصری که نامطمئن بودنِ خودشان را اثبات کردند، مطلقاً استفاده نکنید.»(۱۳۹۴/۰۴/۲۰)
و بر اساس همین درس از فتنه ۸۸ است که تأکید میشود «مسئله فتنه و فتنهگران، از مسائل مهم و از خطوط قرمز است… باید حتماً خطوط قرمز و خطوط فاصل رعایت شوند.»(۱۳۹۳/۰۶/۰۵)
و البته در مقابل این ریزشها و خطوط قرمزی که باید رعایت شوند، رویشهایی از جنس جوانان مؤمن و انقلابی، بشارت آینده روشنتر برای انقلاب اسلامی هستند؛ «خیلی از این جوانها یا انقلاب را ندیدهاند یا در پیروزی انقلاب سنین خیلی کمی داشتهاند؛ اما امروز از کاری که ماها آن روز میکردیم، خیلی بهتر دارند عمل میکنند، خیلی قویتر دارند عمل میکنند، هوشیارانهتر دارند کار میکنند. انقلاب بحمدالله برگ و بارش روزافزون است.»(۱۳۸۸/۱۰/۲۹)
رویشهایی در متن همان مردمی که «در موارد خاص، مثل نهم دی سال ۸۸، بهمجرد اینکه احساس کردند حرکتی که شروع شده است، متوجه به نظام است، متوجه به انقلاب است، متوجه به شخص خاص و دولت خاصی نیست، آن حرکت عظیم را از خود نشان دادند.»(۱۳۹۰/۰۵/۱۶
مجوزهای ساختگی برای گناهان
به لحاظ شرعي بي حجابي و دزدي هر دو منکر هستند و نسبت به جلوگيري از هر دو امر حرام بايد در حد توان اقدام نمود. بر هر يک از ما واجب است تا اولا خود را از حرام بازداشته و ثانيا نسبت به ديگران از فريضه امر به معروف و نهي از منکر با وجود شرايط و مراتبش غافل نشويم. مجوز گناه وجود آيات و روايات فراواني که در خصوص حجاب وجود دارد، به خوبي حاکي از اهميت و ارزش آن در بين اوامر و فرامين الهي است. علي رغم تأکيد و وجود آيات و روايات در اين خصوص شاهد هستيم آنچنان که بايد و شايسته است بعضي اشخاص خود را ملزم به آن ندانسته و در انظار عمومي با پوشش غير اسلامي ، به حالتي متأسفانه بي حيايي حاضر مي شوند. اول چيزي که براي بي حيا کردن مردم و جامعه پنبه ي آن زده مي شود، حجاب است. اصلي که امروز در جامعه ما متاسفانه مهجور باقي مانده است.
تمام فرايض الهي در قرآن کريم عمدتا اشاره شده است. ما در جامعه هنوز باور نکرده ايم حجاب اصل ضروري دين و فريضه است. لذا خيلي در اين لباس مي آيد حرف هاي عجيبي مي زنند که “چه کار به اين موي زن ها داريد شما جلوي اختلاس ها را بگيريد.” هر دو تاي اينها مهم و اهم است.
امام کاظم(ع)ودرسی عاقلانه به شاگردی عاقل
امام کاظم عليه السلام و درس عاقلانه به شاگردي عاقل
يکي از جوانب شخصيتي امام موسي کاظم عليه السلام که تا حدودي مورد غفلت قرار گرفته است، شاگردپروري و تربيت دانشمندان اسلامي توسط ايشان است يکي از قوي ترين و برجسته ترين شاگردان تربيت يافته در مکتب اهل بيت عليهم السلام در عرصه کلام و عقايد استدلالي، «هشام بن حکم» بود. وي در بين دانشمندان فرَق مختلف اسلام در زمان خود، مشهور به فضل و دانش و تخصص در علوم عقلي و نقلي و مهارت و زبردستي در مناظره و مجادله بود و همگان او را به استادي در بحث و مناظره قبول داشته و از مناظره ي با وي بيمناک بودند. ابوالهزيل يکي از علماي متبحر و پرآوازه معتزلي که در فن مجادلات کلامي، کمتر کسي ياراي برابري با وي را داشت، از هيچ کس جز هشام بن حکم، در بحث و جدال و مناظره بيم نداشت. افسر ارشد سپاه علمي شيعه هشام بن حکم يکي از افسران ارشد علمي حضرت امام صادق عليه السلام و فرزند بزرگوارشان امام موسي کاظم عليه السلام بود. مرحوم طبرسي در کتاب “اعلام الوري” در روايتي مفصل از مناظره اصحاب امام صادق عليه السلام با يک مرد شامي چنين نقل مي کند: «روزي در مکه هشام بن حکم خدمت امام صادق عليه السلام شرفياب شد در حالي که فضلا و دانشمندان بنام شيعه از قبيل حمران اعين شيباني 2 و محمد بن نعمان 3 و هشام بن سالم 4 و قيس ماصر 5 در مجلس شرف حضور داشتند. با اينکه همگان از نظر سن از او بزرگتر بودند حضرت او را مقدم بر همه فرموده و در صدر مجلس و بالاتر از همه نشانيد. اين تفضيل بر آنان گران آمد. وقتي امام از چهره هاي حاضرين ملتفت اين مطلب شد، فرمود «هذا ناصرنا بقلبه و لسانه و يده» اين جوان با دل و زبان و دست يعني با تمام قوا ما را ياري مي کند. 6 اگر در دست تو يک گردو باشد و هر کس به تو برسد بگويد: به به! چه گوهر گران بهايي! وقتي که مي بيني گوهر نيست، کلام آنها هيچ نفعي به حال تو ندارد و گردو را براي تو گوهر و لؤلؤ نمي کند. اگر هم در دست تو گوهري باشد و همه مردم به اين گوهر گفتند گردو، تو تابع تشخيص و عقل و فکر خودت باش. تا زماني که مي داني آنچه در دست توست، گوهري گرانبهاست، حرف مردم ضرري به تو نخواهد رساند و گوهر تو را تبديل به گردو نمي کند.” نماينده امام معصوم پس از شهادت امام صادق عليه السلام، هشام نزد امام موسي کاظم عليهماالسلام رفت و تحت تربيت و ارشادات ايشان قرار گرفت. وي علاوه بر برخورداري از جايگاه ممتاز علمي در بين اصحاب امام کاظم عليه السلام، از کارگزاران مورد اعتماد و خصوصي ايشان نيز به شمار مي رفت. حسن بن علي بن يقطين، فرزند شاگرد ممتاز و کارگزار امين امام عليه السلام که به دستور ايشان در دستگاه هارون الرشيد، متصدي منصب وزارت بود چنين نقل مي کند: “هر گاه موسي بن جعفر عليهماالسلام چيزي براي رفع نيازمندي هاي شخصي يا امور ديگري که مرتبط با خود حضرت بود، لازم داشت به پدرم (يعني علي بن يقطين) نامه مي نوشت که فلان چيز را خريداري يا تهيه کن و بايد متصدي اين امر هم «هشام بن الحکم» باشد. “7 درس عاقلانه به شاگرد عاقل در فصل اول کتاب شريف کافي با عنوان “کتاب العقل و الجهل” حديث طولاني و مفصلي از امام کاظم عليه السلام در مورد مساله عقل نقل شده است و مخاطب حضرت در اين روايت، هشام بن حکم است که متخصص علوم عقلي و استدلالي است. در اين مجال کوتاه به توضيح و شرح بخش کوتاهي از اين روايت ژرف و قابل تامل بسنده خواهيم نمود. 8 امام موسي کاظم عليهماالسلام خطاب به هشام مي فرمايد: “اي هشام، خدا اهل فهم و عقل را در قرآن بشارت داد و فرمود: «فَبَشِّرْ عِبادِ، الَّذينَ يَسْتَمِعونَ الْقَوْلَ فَيَتَّبِعونَ احْسَنَهُ ؛ 9پس بشارت ده به آن بندگان من که به سخن گوش فرا مي دهند و بهترين آن را پيروي مي کنند.»” در اين آيه شريفه به يکي از کارکردهاي مهم عقل يعني تجزيه و تحليل و غربال کردن، اشاره شده است. و اتفاقا وجه تمايز انسان و حيوان هم همين مساله است. بوعلي سينا جمله معروفي دارد: “هر کس که عادت کرده حرف را بدون دليل قبول کند، او از لباس آدمى بيرون رفته"؛ يعنى آدم حرف را بدون دليل نمى پذيرد. ولي به عقل تنها هم نبايد اکتفا کرد، عقل را بايد با علم توأم کرد. اميرالمومنين عليه السلام در روايتي مي فرمايد: «العلم مصباح العقل ،10 علم و دانش چراغ روشني بخش عقل است.» عقل بدون علم جلوي پاي خود را نمي بيند و نمي تواند پيش برود همچنانکه چشم انسان در تاريکي قدرت ديدن اشياء پيراموني اش را ندارد. به تعبير ديگر، علم مواد خام اوليه اي است که بوسيله دستگاه فطري و خدادادي عقل، تجزيه و تحليل مي شود و اين دستگاه بدون دريافت مواد اوليه معطل و بي مصرف باقي مي ماند. به همين جهت امام کاظم عليه السلام در ادامه مي فرمايد: “يا هِشامُ! ثُمَّ بَينَ انَّ الْعَقْلَ مَعَ الْعِلْمِ.” عقل بايد با علم توأم باشد، و لذا خداوند در قرآن فرمود: «تِلْک الْامْثالُ نَضْرِبُها لِلنّاسِ وَ ما يعْقِلُها الَّا الْعالِمونَ، ما اين مَثَلهاي تاريخي را ذکر مي کنيم، اما درک نمي کنند اينها را مگر عالمان.» يعني اول بايد انسان عالم باشد، مواد خام را فراهم کند و بعد عقل تجزيه و تحليل نمايد. سپس حضرت مسئله تقليد را مطرح مي کند. مثل معروفي است که مي گويند: “خواهي نشوي رسوا همرنگ جماعت شو". در انسان تمايل به اينکه همرنگ جمع شود زياد است. اين تمايل دروني، زماني خطرناک مي شود که ملاک حق و باطل و تشخيص سره از ناسره قرار بگيرد و منجر به تعطيلي قوه عاقله ٓيعني همان وجه تمايز بين انسان و حيوان ٓ بشود. در انسان تمايل به اينکه همرنگ جمع شود زياد است. اين تمايل دروني، زماني خطرناک مي شود که ملاک حق و باطل و تشخيص سره از ناسره قرار بگيرد و منجر به تعطيلي قوه عاقله ٓيعني همان وجه تمايز بين انسان و حيوان ٓ بشود. عقل، گردو، گوهر امام موسي کاظم عليه السلام خطاب به هشام مي فرمايد: “قرآن کثرت را مذمت کرده است آنجا که مي فرمايد: «وَ انْ تُطِعْ اکثَرَ مَنْ فِي الْارْضِ يضِلّوک عَنْ سَبيلِ اللَّهِ انْ يتَّبِعونَ الَّا الظَّنَّ وَ انْ هُمْ الّا يخْرُصونَ» اگر اکثر مردم را پيروي کني تو را گمراه مي کنند؛ چون اکثر مردم تابع عقل نيستند، تابع گمان و تخمين اند، همينکه چيزي در خيالشان پيدا مي شود دنبالش مي روند. در کلام نوراني اميرالمومنين عليه السلام آمده است که «لا تستوحشوا في طريق الهدي لِقِلَّة اهله؛ 11 اگر در اقلّيّتيد و همه يا اکثريت مردم دنيا با شما بدند و راهتان را قبول ندارند، وحشت نکنيد و از راه برنگرديد.» وقتي راه درست را تشخيص داديد، با همه ي وجود آن را بپيماييد. امام کاظم عليه السلام در دنباله مي فرمايد: “اي هشام! به حرف و تشخيص مردم اعتنا نکن؛ بايد تشخيص، تشخيص خودت باشد. اي هشام! اگر در دست تو يک گردو باشد و هر کس به تو برسد بگويد: به به! چه گوهر گران بهايي! وقتي که مي بيني گوهر نيست، کلام آنها هيچ نفعي به حال تو ندارد و گردو را براي تو گوهر و لؤلؤ نمي کند. اگر هم در دست تو گوهري باشد و همه مردم به اين گوهر گفتند گردو، تو تابع تشخيص و عقل و فکر خودت باش. تا زماني که مي داني آنچه در دست توست، گوهري گرانبهاست، حرف مردم ضرري به تو نخواهد رساند و گوهر تو را تبديل به گردو نمي کند.” بهشت در ازاي گوهري گرانبها يکي از تطبيقات اين فراز از کلام امام موسي کاظم عليهماالسلام، شناخت گوهر گرانبهاي وجودي خود است. کسي که اين گوهر با ارزش را شناخت حاضر نيست آن را در برابر هر چيزي معامله کند. در فرازي از همين روايت، امام کاظم عليه السلام از جد بزرگوارشان امام سجاد عليه السلام چنين نقل مي فرمايد: «أ و لا حرّ يدع هذه اللّماظة لأهلها؟» آيا آزاده اي نيست که اين متاع پست دنيا را، اين لماظه يعني آب بيني يا دهان حيوان پستي را جلوي اهلش بيندازد؟ «فليس لأنفسکم ثمن الّا الجنّة فلا تبيعوها بغيرها»؛ قيمت شما فقط بهشت است. يعني بحث معامله و بده بستان است. اگر کسي مي خواهد آن لماظه را ببرد بايد نفس و هويت و شخصيت خود را بدهد. ولي شما بدانيد که ارزش و قيمت شما بهشت است. بفهميد که چه لؤلؤ و گوهر گرانبهايي را در اختيار داريد. مراقب باشيد آن را به ثمن بخس نفروشيد.
پادزهری برای وسوسه شیطان
با وجود اين همه دام هاي گسترده و رنگ رنگ شيطان، چگونه مي توان در مصاف با او که تجربه چندين هزارساله در گمراهي آدميان دارد، پيروز شد؟ سلسله مقالات شيطانشناسي، که با عنوان «شناختنامه شيطان»، هر از چندگاه، به محضر عزيز بازديدکنندگان اين پنجره نوراني، پيشکش ميشود، تلاش دارد تا به ترسيم خطوط و زواياي پيدا و پنهان چهره پليد شيطان از منظر قرآن و روايات بنشيند. چنانکه ميدانيد در داستان خلقت نياي بزرگ ما، حضرت آدم(ع)، شيطان از سجده بر حضرتش سرتابيد. در نتيجه از قاف قله قرب خدا به حضيض عالم دنيا فرو غلطيد. پيش از هبوط اما از صحنه گردان گيتي خواست تا قدرت و مکنتي بدو بخشد تا بتواند از گرده ابناي آدم (ع) انتقام کشد.
از آن روز تا امروز، اين گرگ ايمانخوار به هر ابزاري که بتواند او رو بدين هدف شوم برساند، دست مي يازد؛ تسويل يا تزيين و الخ. اما مهمترين ابزار کار شيطان، وسوسه است که دامي است بسيار مخوف و گاه نامرئي. او دائم بر فراز قلب آدمي چرخ مي زند و پرواز مي کند تا در يک فرصت مغتنم، باند مناسب براي فرود بيابد آنگاه آنقدر در گوش قلب آدمي، مي دمد تا عنان اختيارش را بدست گيرد. آن وقت است که هر کجا بخواهد مي کشد و مي تازد.
آخرالزمان ونفاق میان مردم
رسول خدا(ص) در وصف نفاق انسان هاي آخرالزماني مي فرمايند: «هنگامي که مردم بر روي دلهاي درنده خوي خود جامه ميش بپوشند، دلهاي آنها از مردار گنديده تر و از حنظل تلختر است.»(1) «گفتارشان از عسل شيرين تر، دلهايشان از حنظل تلختر است، خداوند هر روز به آنها مي فرمايد: آيا از من فرار مي کنيد؟! يا بر من جرئت مي کنيد؟!(2) «آيا پنداشته ايد که ما شما را بيهوده آفريده ايم و شما به سوي ما بازگردانده نمي شويد.» ؟!(3) «زماني پيش آيد که مردم گرگ درنده مي شوند، هر کس گرگ نباشد گرگها او را مي خورند.»(4) امام صادق(ع) نيز مي فرمايند: «مردم آن زمان ظاهري زيبا و آراسته و باطني پست و پوسيده دارند، هر کس آنها را ببيند دچار شگفت مي شود، ولي چون با آنها معاشرت کند مورد ستم قرار مي گيرد.»(5) امام علي(ع) مي فرمايند: «از نفاق و دورويي دوري کن، چرا که انسان دورو، پيش خداوند آبرومند نيست.»(6) يکي از آفتها و خطرهاي اجتماعي که ممکن است جامعه را به ويراني و تباهي بکشد و پايه هاي وحدت اجتماعي را متزلزل سازد، آفت و آسيب بزرگي است به نام «نفاق و منافق» که در قرآن و روايات نسبت به آن هشدارهاي جدّي داده شده است. قرآن با لحني تند، مؤمنان را از خطرهاي منافقان برحذر مي دارد و مي فرمايد: «از منافقان برحذر باشيد، چه اين که آنان هم گمراهند و هم گمراهگر، هم خود لغزيده اند و هم لغزاننده ديگرانند درونشان بيمار است و برونشان بي عيب و سالم مي نمايد.» (سوره منافقون، آيه 4) طبق دستورات اسلامي برخي از اعمال مي تواند مقدمه اي براي ايجاد نفاق شود، براي مثال خيانت در امانت، دروغگويي، پيمان شکني، ناهماهنگي باطن و ظاهر، چاپلوسي و تعريف و تعارف بي جا از اين دست اعمال هستند.(7) اما بهتر است بهترين شناخت درباره ي واژه ي نفاق و شخص منافق را از زبان امام علي(ع) بشنويم: «دل هايشان بيمار است و ظاهرشان آراسته و تميز، مخفيانه عمل مي کنند و چون خزنده اي زهرناک آهسته مي خزند و بي خبر زهر خود را مي ريزند، شرح و بيانشان دارو و گفتارشان شفاست، اما کردارشان درد بي درمان است، به رفاه و آسايش مردم حسادت مي ورزند و به آتش بلا و گرفتاري دامن مي زنند و توصيه مي کنند، در هر راهي به خاک هلاکت افکنده اي، و براي نفوذ در هر دلي وسيله اي و براي هر غم و اندوهي اشک هاي(دروغين) دارند. مدح و ستايش به هم قرض مي دهند و از يکديگر انتظار پاداش دارند اگر چيزي بخواهند پافشاري مي کنند و اگر سرزنش کنند پرده دري مي نمايند…. . چشم نداشتن و بي نيازي را دستآويز طمع قرار مي دهند تا از اين راه بازار خود را داغ کنند و کالاهايشان را رونق بخشند، مي گويند و ايجاد شبهه مي کنند، وصف مي کنند و حقيقت را وارونه جلوه مي دهند. اينان دار و دسته شيطانند و زبانه هاي انبوه آتش.» «آنان حزب شيطانند و بدانيد که حزب شيطان همان زيانکارانند.»
پي نوشت: 1:بحارالانوار جلد 52 صفحه 264 و الزام الناصب صفحه 185
. 2-الزام الناصب صفحه 182 3. مؤمنون: 116 4. تحف العقول صفحه 44 5. بشاره الاسلام صفحه 75 و الزام الناصب صفحه 194 6. غرر الحکم، ج 2، ص 304. 7. ميزان الحکمه، ج 13، صفحات ،ص 344، 345، 346، 347. 8. نهج البلاغه، خطبه 194، ميزان الحکمه، ج 12، ص 348 و349.
خدایا در سرزمین کفرتو بودی...
خدايا در سرزمين کفر ، تو بودي…
بخشي از مناجات هاي شهيد چمران:
” خدايا مي داني که در زندگي پرتلاطم خود، لحظه اي تو را فراموش نکردم.همه جا به طرفداري حق قيام کرده ام. حق را گفته ام. از مکتب مقدس تو در هر شرايطي دفاع کرده ام. کمال و جمال و جلال تو را به همه مخالفان و منکران وجودت عرضه کرده ام و از تهمت ها و بدگويي ها و ناسزاهاي آنها ابا نکردم. در آن روزگاري که طرفداري ازاسلام به ارتجاع و به قهقراگري تعبير مي شد و کمتر کسي جرأت مي کرد که از مکتب مقدس تو دفاع کند، من در همه جا، حتي در سرزمين کفر، علم اسلام را بر مي افراشتم و با تبليغ منطقي و قوي خود، همه مخالفين را وادار به احترام مي کردم و تو اي خداي بزرگ! خوب مي داني که اين فقط بر اساس اعتقاد و ايمان قلبي من بود و هيچ محرک ديگري جز تو نمي توانست داشته باشد.”
نام محمدراچه کسی برای پیامبرانتخاب کرد؟
مراسم نامگذاري حضرت محمد (ص) روز هفتم فرا رسيد. «عبد المطلب»، براي عرض سپاسگذاري به درگاه الهي گوسفندي کشت و گروهي را دعوت کرد و در آن جشن با شکوه، که از عموم قريش دعوت شده بود، نام فرزند خود را«محمد» گذارد. وقتي از او پرسيدند: چرا نام فرزند خود را محمد انتخاب کرديد، در صورتي که اين نام در ميان اعراب کم سابقه است؟ گفت: خواستم که در آسمان و زمين ستوده باشد. آفريدگار، نامي از اسم خود براي پيامبر خود مشتق نمود. از اين جهت(خدا) «محمود»(پسنديده) و پيامبر او«محمد»(ستوده) است و هر دو کلمه از يک ماده مشتقند و يک معني را ميرسانند. قطعا، الهام غيبي در انتخاب اين نام بي دخالت نبوده است. زيرا نام محمد، اگر چه در ميان اعراب معروف بود، ولي کمتر کسي تا آن زمان به آن نام ناميده شده بود.
معناي صلوات فرستادن خداوند بر پيامبر(ص) چيست؟ يکي از اعمالي که شايد براي برخي ايجاد سوال کند اين است که معناي صلوات فرستادن خداوند بر پيامبر(ص) چيست؟ يعني وقتي ما ميگوئيم: «اَللّهُمَّ صَلِّ عَلي مُحَمَّدٍ و َآلِ مُحَمَّدٍ»، از خداوند خواستهايم که چه کاري بکند؟ مگر آنها در کمال مطلق نيستند؟ خداوند در قرآن کريم به مؤمنان دستور ميدهد که به پيامبر درود و سلام بفرستند: « إِنَّ اللَّهَ وَمَلَائِکَتَهُ يصَلُّونَ عَلَي النَّبِي يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا صَلُّوا عَلَيهِ وَسَلِّمُوا تَسْلِيمًا; خداوند و فرشتگان بر پيامبر درود ميفرستند اي کساني که ايمان آوردهايد بر او درود بفرستيد و سلام گوييد و تسليم فرمانش باشيد » (احزاب , آيه 56). مقام پيامبر آن قدر والا است که خداي سبحان و تمام فرشتگان براي او درود و سلام ميفرستند و بهتر است مؤمنين هم در اين آهنگ کلي هم نوا و هماهنگ شوند. علاوه بر آن صلوات خدا به معني فرستادن رحمت است و اين گسترش دادن مقام معنوي پيامبر و آل پيامبر است و صلوات فرشتگان و مؤمنان به معني طلب رحمت و مغفرت است و اين هم نشانگر مقام و عظمت معنوي آنهاست. طلب کردن رحمت براي بندگان ناگفته نماند فرستادن صلوات و سلام بر پيامبر و آل پيامبر(عليه السلام) از طرف مؤمنين در حقيقت طلب کردن رحمت بر خودشان نيز است: زيرا در واقع پيامبر(صلي الله عليه و آله) و ائمه (عليه السلام) واسطه فيض الهي هستند.
اگر بر آنها صلوات نفرستيم در واقع خود را از رحمت الهي محروم کردهايم. درود بر پيامبر سبب پاکي اعمال و نيز قبولي آنها ميشود، همچنين باعث اجابت دعاها و کفاره گناهان و نوراني شدن در قيامت و راه پيدا کردن به بهشت ميشود. تاريخ و سبب رحلت حضرت محمد (ص) دوشنبه 28 صفر، بنا به روايت بيشتر علماي شيعه و دوازدهم ربيعالاول بنا به قول اکثر علماي اهل سنّت، در سال يازدهم هجري، در سن 63 سالگي، در مدينه بر اثر زهري که زني يهودي به نام زينب در جريان نبرد خيبر به آن حضرت خورانيده بود. معروف است که پيامبر اسلام(ص) در بيماري وفاتش ميفرمود: اين بيماري از آثار غذاي مسمومي است که آن زن يهودي پس از فتح خيبر براي من آورده بود. مدينه مشرفه، در سرزمين حجاز (عربستان سعودي کنوني) در همان خانهاي که وفات يافته بود. هم اکنون مرقد مطهر آن حضرت، در مسجد النبي قرار دارد. احاديثي از پيامبر رحمت و مهرباني شخصي از پيامبر پرسيد: صلوات فرستادن امت، ارسال تحفهاي است به نزد شما، آيا از جانب شما تحفهاي براي ايشان خواهد بود؟ آن حضرت فرمود:«امروز، صلوات امت بر من، تحفهاي است از ايشان براي من، و فردا، تحفه من براي ايشان، در بهشت خواهد بود.» حضرت محمد (ص) فرمودهاند: هر کس هر روز از روي شوق و محبت به من سه مرتبه صلوات بفرستد، بر خدا لازم ميشود که گناهان او را بيامرزد، در همان روز يا همان شب. در ميزان(عمل آدمي) چيزي سنگينتر از حسن خلق نيست. پيوند با خويشان حساب (قيامت) را سبک و آسان کرده و از مرگ بد نگاه ميدارد. مدارا کردن رأس خردمندي است. علم آموختن در کودکي مانند نقش کندن در سنگ است.
نامهای رسول خدا درمیان ملت ها وادیان مختلف
عارف کامل مرحوم ميرزاجوادآقا ملکي تبريزي(ره) در کتاب المراقبات در فضيلت روز 17 ربيع الاول مي آورد: نامهاي مبارکش در نزد خدا و در کتب انبياء و زبان اولياء او عبارتند از: محمد، احمد، ماحي، عاقب، حاضر، رسول الرحمه، رسول التوبه، رسول الامم، المقتفي، القثم، الشاهد علي الانبياء و الامم، البشير، النذير، السراج المنير، الضحوک، القتال، المتوکل، الفاتح، الامين، الخاتم، المصطفي، الرسول، النبي، الامي، الحاد، المزمل، المدثر، الکريم، النور، العبد، الرئوف، الرحيم، طه، يس، منذر، مذکر. و کعب الاحبار گويد: نام او در نزد اهل بهشت “عبدالکريم” و نزد اهل آتش “عبدالجبار” و نزد اهل عرش “عبدالمجيد” و نزد ساير ملائکه “عبدالحميد” و نزد پيمبران “عبدالوهاب” و نزد شياطين “عبدالخالق” و در صحراها “عبدالقادر” و در درياها “عبدالمهيمن” و در نزد ماهيان “عبدالقدوس” و در نزد حيوانات “عبدالغياث” و نزد و حوش “عبدالرزاق” و نزد درندگان “عبدالسلام” و در نزد بهائم “عبدالمومن” و در نزد پرندگان “عبدالغفار” و در تورات “مودمود” و در انجيل “طاب طاب” و در صحف “عاقب” و در زبور “فاروق” و در نزد خدا “طه و يس” و در نزد مومنين “محمد” و کنيه او ابوالقاسم است.
و جبرئيل او را به نام ابي ابراهيم سلام داده است و او خود فرمايد: انا الاولُ و انا الاخرُ و در پارهاي از روايات معتبره آمده است که از هر سوگندي که خداي جل جلاله در کتاب خويش ياد فرموده “مراد” اوست.