آیامخترعان ومکتشفان پاداش الهی دارند؟
از نظر جهان بيني اسلام مطالعه نفس عمل به تنهايي کافي نيست، بلکه عمل به ضميمه، محرک و انگيزه آن ارزش دارد. با مطالعه تاريخ علوم و اختراعات و اکتشافات مي بينيم که جمعي از دانشمندان بشر، ساليان دراز زحمات طاقت فرسايي کشيده اند و انواع محروميتها را تحمل کرده تا بتوانند اختراع و اکتشافي کنند که باري از دوش همنوعانشان بردارند.
به عنوان مثال «اديسون» مخترع برق زحمات جانکاهي براي اين اختراع پربار متحمل شد و شايد جان خود را در اين راه نيز از دست داد، اما دنيايي را روشن ساخت، کارخانه ها را به حرکت درآورد و از برکت اختراعش، چاههاي عميق، درختان سرسبز، مزارع آباد به وجود آمد و در مجموع چهره دنيا دگرگون شد .چگونه مي توان باور کرد او يا اشخاص ديگري همچون «پاستور» که با کشف ميکرب، ميليونها انسان را از خطر مرگ رهايي بخشيد.
توصیه عملی وشنیدنی مرحوم دولابی
. 1-هر وقت در زندگيات گيري پيش آمد و راه بندان شد، بدان خدا کرده است؛ زود برو با او خلوت کن و بگو با من چه کار داشتي که راهم را بستي؟ هر کس گرفتار است، در واقع گرفته ي يار است.
2. زيارتت، نمازت، ذکرت و عبادتت را تا زيارت بعد، نماز بعد، ذکر بعد و عبادت بعد حفظ کن؛ کار بد، حرف بد، دعوا و جدال و… نکن و آن را سالم به بعدي برسان. اگر اين کار را بکني، دائمي مي شود؛ دائم در زيارت و نماز و ذکر و عبادت خواهي بود.
3. اگر غلام خانهزادي پس از سال ها بر سر سفره صاحب خود نشستن و خوردن، روزي غصه دار شود و بگويد فردا من چه بخورم؟ اين توهين به صاحبش است و با اين غصه خوردن صاحبش را اذيت مي کند. بعد از عمري روزي خدا را خوردن، جا ندارد براي روزي فردايمان غصه دار و نگران باشيم.
4. گذشته که گذشت و نيست، آينده هم که نيامده و نيست. غصه ها مال گذشته و آينده است. حالا که گذشته و آينده نيست، پس چه غصه اي؟ تنها حال موجود است که آن هم نه غصه دارد و نه قصه.
5. مرگ را که بپذيري، همه ي غم و غصه ها مي رود و بي اثر مي شود. وقتي با حضرت عزرائيل رفيق شوي، غصه هايت کم مي شود. آمادگي موت خوب است، نه زود مردن. بعد از اين آمادگي، عمر دنيا بسيار پرارزش خواهد بود. ذکر موت، دنيا را در نظر کوچک مي کند و آخرت را بزرگ. حضرت امير عليه السلام فرمود: يک ساعت دنيا را به همه ي آخرت نمي دهم. آمادگي بايد داشت، نه عجله براي مردن.
6. اگر دقّت کنيد، فشار قبر و امثال آن در همين دنيا قابل مشاهده است؛ مثل بداخلاق که خود و ديگران را در فشار مي گذارد.
7. تربت، دفع بلا ميکند و همه ي تب ها و طوفان ها و زلزله ها با يک سر سوزن از آن آرام مي شود. مۆمن سرانجام تربت ميشود. اگر يک مۆمن در شهري بخوابد، خداوند بلا را از آن شهر دور ميکند.
8. هر وقت غصه دار شديد، براي خودتان و براي همه مۆمنين و مۆمنات از زنده ها و مرده ها و آنهايي که بعدا خواهند آمد، استغفار کنيد. غصهدار که ميشويد، گويا بدنتان چين ميخورد و استغفار که ميکنيد، اين چين ها باز مي شود.
9. تا مي گويم شما آدم خوبي هستيد، شما مي گوييد خوبي از خودتان است و خودتان خوبيد. خدا هم همين طور است. تا به خدا مي گوييد خدايا تو غفّاري، تو ستّاري، تو رحماني و… خدا مي فرمايد خودت غفّاري، خودت ستّاري، خودت رحماني و… کار محبت همين است.
10. با تکرار کردن کارهاي خوب، عادت حاصل مي شود. بعد عادت به عبادت منجر مي شود. عبادت هم معرفت ايجاد مي کند. بعد ملکات فاضله در فرد به وجود مي آيد و نهايتا به ولايت منجر مي شود.
درمحضربزرگان
از اين صداها زياد است، گيرنده ميخواهد!
استاد فاطمي نيا: در قم سيد بزرگواري بود و چاپخانه داشت! از خواص علامه طباطبايي و محرم سر ايشان بود. اين سيد داراي معنويات و حالات بالا و اهل کتمان بود. روزي در منزلش ما را دعوت کرد. بنده با شخص ديگري خدمتش رسيدم. در ضمن صحبت، به پهناي صورت اشک ميريخت. قضيه اي ازعلامه طباطبايي (رضوان الله عليه) نقل کرد گفت: روزي با آقا کار داشتم رفتم در منزل ايشان؛ هر چه در زدم و منتظر ماندم کسي نيامد، معلوم شد کسي در منزل نيست. ناگهان صدايي در گوشم گفت: در نزن، آقا رفته اند قبرستان نو! کسي هم در کوچه و اطراف من نبود… با خودم گفتم: ميروم قبرستان نو، در ضمن به صحت و سقم اين صدا هم پي ميبرم! با سرعت خودم را به قبرستان نو رساندم؛ ديدم ايشان در ميان قبرها در حال قدم زدن هستند. من خودم را آماده کرده بودم که تا ايشان را ديدم قضيه اين صدا را به ايشان بگويم حتي اگر ترديد کردند قسم بخورم! همين که خواستم مطلب را بگويم فرمودند: دست و پايت را گم نکن، از اين صداها زياد است، گيرنده ميخواهد! منبع: دوره سه جلدي کتاب نکته ها از گفته ها
انسان منتظروجامعه منتظرقابل تفکیک است؟
فرق بين انسان منتظر و جامعه منتظر از حيث وظايف است. يک سري وظايف فردي است يعني هر فردي بايد خودش ملتزم به اين وظايف باشد وقتي عمل کرد، مي شود انسان منتظر. اما جامعه منتظر يعني به دستوراتي که برعهده جامعه است، عمل شود . . . موفقيّت حضرت مهدي موعود(ع) را بايد موفقيت حزب خداپرست، سلسله انبياء و رجال دين دانست و پيروزي آن حضرت پيروزي شخصي و فردي نيست. به واسطة نيروي محيّرالعقول آن حضرت، حق بر باطل غلبه کند و دين داري بر بيديني چيره شود؛ وعدههاي همة انبياء جامة عمل ميپوشد و هدف و ايدهآل ايشان تحقق مييابد.
حضرت مهدي موعود(ع) به واسطة نصرت و تأييدات خداوندي و قدرت خارقالعادة مقام ولايت، حکومتهاي سرکش و ستمکار را سرنگون سازد و حکومت توحيد و عدالت را در سراسر جهان تشکيل دهد و همه بدون شک، نداي عدالت خواهي حضرت مهدي موعود(ع) را اجابت کنند و در پيشبرد هدفش کوشش نمايند.حضرت مهدي موعود(ع) مُجري همه نقشههاي پيغمبر اسلام(ص) بلکه تمام پيامبران است و پيروزي او پيروزي تمام اديان آسماني است، و آخرين سنگر کفر و بيديني توسط نيروي خارقالعادة آن جناب مفتوح شده و آرمان بشريت تحقق خواهد يافت. حجت الاسلام جواد جعفري، مدرس مرکز تخصصي مهدويت در اين باره پاسخ مي دهند؛ رجعت امامان ديگر بعد از امام زمان(ع) چه ضرورتي دارد؟ طبق آيات و روايات بحث رجعت ائمه فلسفه ها و اهداف متعددي دارد. يکي از آنها عملي شدن وعده الهي است.
توکل کردن به خدا
امام على عليه السلام : مَنْ تَوکَّلَ عَلَى اللّه ذَلَّتْ لَهُ الصِّعابُ وَتَسَهَّلَتْ عَلَيْهِ الأَْسْبابِ؛ هر کس به خدا توکل کند، دشوارى ها براى او آسان مى شود و اسباب برايش فراهم مى گردد.
غررالحکم، ج5، ص425، ح9028
آخرالزمان وترک امربه معروف ونهی ازمنکر
رسول خدا(ص) در وصف روز هاي آخرالزمان مي فرمايند: «کسي که امر به معروف کند خوار مي شود و کسي که مرتکب گناه شود مورد ستايش قرار مي گيرد.»(1) «و آن هنگامي خواهد بود که بيننده چون مؤمن را ببيند که چگونه به زحمت و مشقت افتاده، به خدا پناه مي برد، چون کافران وضع تأسفبار مؤمنين را ببينند شادمان مي شوند، و از مشاهده فساد و تباهي جهان در پوست نمي گنجد، و مي بيني که امر به معروف کننده رذيل و زبونست.»(2) البته همگاني شدن ترک امر به معروف و نهي از منکر در ميان مردم را نيز روايات پيش بيني کرده اند: «فاسق را مي بيني که در نافرماني خداوند کوشاست، راههاي خير را مي بيني که از رهروان خالي است، راه هاي ناشايست را مي بيني که پُررهرو است … ترک امر به معروف و نهي از منکر و ترک احکام دين را مي بيني که در ميان مردم همگاني شده است، و مي بيني که قاضي ها برخلاف حکم خدا داوري مي کنند.»(3) يا تا به حال دوستي داشته ايد که وقتي مثلاً شما را مي بيند که در ماه رمضان، روزه گرفته ايد، براي اينکه شما را از کارتان منصرف کند، با استفاده از جملاتي مانند: بابا مومن، انقدر امل بازي در نيار ديگه آخه کي خدا گفته وسط تابستان خودتان را بکشيد و آب و غذا نخوريد و از اين دست استدلالات، شما را دعوت به روزه خوري کند؟
پیامبری که درچاه اصحاب رس افتاد
نبيّ خدا(علي نبينا و آله و عليه السلام) دست بسته در چاهي در ميانه ي چشمه ي پرآب گرفتار آمده بود. او را قومش به چنين روزگاري دچار کرده بودند. چاه، آنقدر تنگ و باريک بود که نمي توانست دست و پايي بجنباند. خود مردم دوازده روستا آن تابوت سنگي را ساخته بودند و سرش را پوشانده بودند. حالا درون تيره و تاريک چاه از برخورد مداوم جريان چشمه، آنچنان سرد و مرطوب شده بود که گويي او را زنده زنده در قبر گذاشته بودند.(1) تمام اين جريانات از خشک شدن «شاه درخت» شروع شده بود.
همان زمان که نبيّ خدا(ع) در سکوت شب، قدم زنان به درخت صنوبر نزديک شد. دل گرفته و مغموم به اثرات باقي مانده از جشن پرشور نگريست: ريسمان ها و جواهرات آويزان از درخت، چارپايان سوخته، جام هاي خالي شراب. آخر مگر خداي يگانه ي يکتا را در خاطر نداشتند؟ پيامبر غمگين، دست به آسمان بالا آورد و رو به خداوند توانا درخواست کرد: «خدايا تو مي داني که اين بندگان تو، به غير از تکذيب، کارى نکرده اند و به تو کافرند و هر روز صبح، به پرستش درخت مشغول مي شوند؛ در حالي که ضرر و منفعتى از آن درخت به آنان نمي رسد. بارالها! قدرت و سلطنت خود را به آنان نشان بده و درخت آنها را خشک کن!»(2) همين شد که دعوا ميان دوازده روستا بالا گرفت. همه مي دانستند که او، نواده ي يعقوب نبي(ع) است؛ همان اندرزگويي که شب و روز از فريب شيطان به آنان مي گفت و از پرستش ابليس دورشان مي کرد.
راه مقابله باشبیه سازی فرهنگی
در دورهي معاصر، جهان غرب با بهرهگيري از ابزارهاي پيشرفته، بر شبيهسازي و همانندسازي فرهنگي جهان پافشاري ميکند. من تحميل فرهنگ غرب بر ساير ملّتها و کوچک شمردن فرهنگهاي مستقل را يک خشونت خاموش و بسيار زيانبار تلقّي ميکنم. تحقير فرهنگهاي غني و اهانت به محترمترين بخشهاي آنها در حالي صورت ميگيرد که فرهنگ جايگزين، بههيچوجه از ظرفيّت جانشيني برخوردار نيست. رهبر انقلاب (۱۳۹۴/۰۹/۰۸) نامهي دوم مقام معظم رهبري خطاب به جوانان غربي، در تحليلي از شرايط امروز، به موضوع نقش ابزارهاي پيشرفته بر شبيهسازي فرهنگي جهان تأکيد دارد.
ايشان در اين مرقومه، شبيهسازي فرهنگي را نحوي خشونت خاموش و بسيار زيانبار از سوي فرهنگ غرب عليه فرهنگهاي غني مستقل دانستهاند. اين در حالي است که فرهنگ غرب و بهويژه فرهنگ آمريکايي با پيشينهي تاريخي اندک خود، ابداً غناي لازم براي تبديل به يک فرهنگ بسندهي جهاني را ندارد.
خودرا برای همسرتان بیارائید
در خانه يکي از همسرانم بودم و خانه متعلق به او بود. تمام وسايل نيز به او تعلق داشت… حسن زيّات بصري مي گويد: من و دوستم براي يافتن پاسخ چند مسئله خدمت امام محمدباقر (عليه السلام) رسيديم، ديديم حضرت در خانه اي آراسته، يک جامه رنگي زيبا بر تن نموده و با سر و صورت و محاسني زيبا و آراسته داخل اتاق نشسته اند. از اين وضعيت بسيار متعجب شدم. سؤالات خود را از امام پرسيديم. هنگام خروج از منزل، حضرت فرمودند: فردا به همراه دوستت به خانه ما بيا. عرض کردم: بسيار خوب فدايت شوم. فردا خدمت امام رسيدم، حضرت را ديدم در حالي که جامه اي خشن پوشيده و در اتاقي که جز حصير چيزي نداشت نشسته اند. امام رو کردند به من و دوستم و فرمودند: برادر بصري! تو ديروز آمدي و من در خانه يکي از همسرانم بودم و خانه متعلق به خودش بود. تمام وسايل نيز به او تعلق داشت. او خود را براي من زينت کرده بود من نيز لازم بود خود را برايش بيارايم، مبادا گمان بدي در مورد من پيدا کني! رفيقم گفت: به خدا ديروز از خاطرم چيزي گذشت ولي اکنون ديگر هر چه خيال کرده بودم از بين رفت و فهميدم حق با شما است. کافي ج ۶ ،ص448