چرازن نمی تواند امام جماعت شود؟
يکي از سوالات مطرح در خصوص احکام نماز جماعت اينکه چرا زن نمي تواند امام جماعت شود؟
بعضى از مراجع تقليد به طور کلى امام جماعت شدن زن را بنابر احتياط واجب، جايز نمى دانند اکثر مراجع تقليد امامت زن را براى زنان ديگر جايز مى دانند.
در صورت برپايى نماز جماعت توسط خانم، بايد هر يک از افراد به فتواى مرجع تقليد خود عمل کند، يعنى اگر مرجع تقليد يک خانم، اجازه داده، مىتواند پشت سر امام جماعت زن نماز بخواند. بنابراين زن مي تواند امام جماعت زنان شود ولي نمي تواند براي مردان امامت کند علت و فلسفه آن براي ما مشخص نيست ولي مي توان حدس زد که اگر زن امام شود به طور طبيعي اندام زنانه در جلوي مردان و شنيدن صداي زنان تحريک کننده است و نماز را که ذکر و ياد خداوند و خلوت نمودن با او و مبارزه با وسوسه شيطان است، از حقيقت خود منحرف مي کند و اين با روح عبادت و پرستش الهي سازگار نيست .
فلسفه حلال وحرام بودن غذاها
خداوند تبارک و تعالي هيچ خوردني و نوشيدني را حلال نکرده مگر آن که در آن منفعت و مصلحت بوده است و هيچ خوردني و نوشيدني را حرام نکرده مگر آن که در آن زيان و نابودي و فساد بوده است دين مبين اسلام علاوه بر توجه ويژه به مسائل معنوي رهنمودهاي فراواني در رابطه با تغذيه دارد که نشانگر تاثير تغذيه صحيح و اسلامي بر سلامت جسم و روح است. هرچند حتي هنوز هم حکمت برخي از دستورات اسلامي براي دانشمندان کشف نشده ولي اين به معناي بي دليل بودن آنها نيست. زيرا در ساير موارد بعد از سالها ثابت شده که دستورات اسلامي پرده از چه نکات علمي اي برداشته اند که بشر بعد از پيشرفت تنها به بخشي از آن دست يافته است. نخستين و مهمترين رهنمود اسلام درباره مواد غذايي مصرفي اين است که “حلال” باشند. لذا در آيه ۱۱۹ از سوره انعام مي خوانيم: «وَ مَا لَکُمْ أَلاَّ تَأْکُلُواْ مِمَّا ذُکِرَ اسْمُ اللّهِ عَلَيْهِ وَقَدْ فَصَّلَ لَکُم مَّا حَرَّمَ عَلَيْکُمْ إِلاَّ مَا اضْطُرِرْتُمْ إِلَيْهِ وَإِنَّ کَثِيرًا لَّيُضِلُّونَ بِأَهْوَائِهِم بِغَيْرِ عِلْمٍ إِنَّ رَبَّکَ هُوَ أَعْلَمُ بِالْمُعْتَدِينَ.» «چرا از آنچه نام خدا بر آن ياد شده نمي خوريد و خدا چيزهايي را که بر شما حرام شده به تفصيل بيان کرده است، مگر آنگاه که ناچار گرديد. بسياري بي هيچ دانشي ديگران را گمراه پندارهاي خود کنند؛ هر آينه پروردگار تو به متجاوزان از حد داناتر است.» *** سه نکته:
* شبهه اي که منحرفين ترويج مي کردند
گروهى با شبهه افکنى و مقايسه ميان حيوان ذبح شده و مرده، مردم را به انحراف کشيده و مى گفتند: چرا حيوانى را که ما مى کشيم حلال است و آنچه را خدا مى کشد، حرام؟ اين آيه ضمن هوشيار نمودن مردم، پاسخ آنان را نيز مى دهد.
شرایط نامزدهای انتخاباتی ازدیدگاه آیت الله بهجت
در پي سؤالات مکرر افراد گوناگون از آيتالله بهجت قدسسره درباره انتخابات، متن زير در زمان حيات معظمله براي تبيين شرايط نامزدهاي انتخاباتي از سوي ايشان صادر شد: بسماللهالرحمنالرحيم. الحمد لله رب العالمين والصلاة علي سيد الانبياء محمد وآله السادة الاوصياء الطاهرين. و بعد، چنانکه مکرراً از شرکت در انتخابات سؤال شده، در جواب آنها، آنچه اظهار شده است، بيان ميشود: اينجانب، جهاتِ سلبيه و اثباتیه را متعرض ميشوم. کساني که بنا دارند در رأي دادن و يا انتخاب شدن، شرکت نمايند، بايد متذکر باشند که کساني حقّ انتخاب شدن و امينِ مردمِ با ايمان در مورد دين و دنيا بودن را دارند، که از رجالِ با عقلِ کاملِ کافي و ايمان کامل از شيعه اثنيعشريه و با علم به مسائل شرعيه در شخصيات و اجتماعيات و با شجاعت باشند؛ و از آنهايي باشند که در اظهارات و تروک، «لا يخافون في الله لومة لائم» باشند؛ و از رشوهها و تخويفات و نحو آنها دور باشند.
نظر نکنند که تا به حال چه بود؛ بلکه نظر نمايند که از حال چه بايد بشود و چه بايد نشود. و بايد پرهيزکار و خداترس باشند، اراده خداي تعالي را بر همه چيز ترجيح بدهند. اگر فاقد بعض صفات باشند، اهل ائتمان۶ نيستند، و رأي دادن براي فاقدها بياثر است، بلکه جايز هم نيست؛ مشکوک هم، متروک است.تفحص هم، بايد کامل باشد و بدون مداخله دوستي و دشمني در امور نفسانيه باشد. در حالِ رأي دادن و گرفتن، خداي عظيم را ناظر به تمام خصوصياتِ همه بدانند. کساني هم که واجِد خصوصيات مذکوره باشند ـ که جايز باشد رأي دادن و گرفتن درباره آنها ـ واجب ميشود با توانايي، اگر بدانند يا احتمال بدهند که فاقدِ بعضِ آنها، رأي خواهند گرفت اگر فاقد بعض صفات باشند، اهل ائتمان نيستند، و رأي دادن براي فاقدها بياثر است، بلکه جايز هم نيست؛ مشکوک هم، متروک است. ملاحظه نماييد دُوَل کفر را [که] چگونه انتخاب مينمايند و انتخاب ميشوند، و چه کساني انتخاب ميشوند، و از چه راههايي انتخاب ميشوند، و چه آرائي در مجلسهاي خودشان اظهار ميکنند، و دولتهاي آنها چه عملياتي بر طبق قانون مملکت و برخلاف قانون عقل و دين ـ حتي اديان منسوخۀ آنها ـ انجام ميدهند که فساد و اِفساد آنها بر همه عقلاي دنيا آشکار است؛ [و] مخالفت نماييد با چگونگي کارهاي آنها و چگونگي وسائل و اسباب و مسبّبات آنها، که مطابقت با هيچ دينِ اصلدار و هيچ قانونِ عقلپسند، ندارند. عصمکم الله و ايّانا من الزلات کلّها بمحمد و آله الطاهرين، صلوات الله عليهم اجمعين والسلام عليکم ورحمة الله و برکاته.
بهسوي محبوب، ص139
تواضع امام خمینی(ره)
شيخ مجتبي حاج آخوند کرمانشاهي مي گويد: «در اوايل طلبگي که تازه به لباس روحانيت ملبّس شده بودم، روزي قصد زيارت امام خميني کردم. ديدم جلوتر از من، يکي از شخصيت هاي مهمّ مملکتي دستگاه حکم طاغوتي به قصد ملاقات با امام، وارد بر امام شد. امام با حالت عادي با وي برخورد کرد و جلوي پاي او بلند نشد و من در حالي که اين عمل امام را نظاره گر بودم، به محضرشان رفتم. ديدم امام با کمال تواضع جلوي پاي بنده بلند شد و دستي بر سرم کشيد و اظهار محبت و شفقت کرد. در آنجا، آن چنان صحبت امام در دلم نشست که مرا تا ابد شيفته خود نمود؛ چه اينکه من را که طلبه اي بيش نبودم، بر بالاترين مقام هاي دنيوي ترجيح داد.» اين عشق و علاقه حاج آخوند به امام باعث شده بود که او را سربازي فداکار و تابع محض ايشان قرار دهد. او بارها مي گفت: «من در تمام ابعاد در امام فاني بودم.»
نیکوکارانی که مانع عذاب الهی هستند..
پيامبر اکرم حضرت محمد مصطفي صلي الله عليه و اله فرمودند: با مردم منصفانه رفتار کن و خيرخواه و مهربان آنان باش؛ زيرا اگر چنين بودى و خداوند بر مردم آباديى که تو در آن به سر مىبرى خشم گرفت و خواست بر آنان عذاب فرو فرستد،به تو نگاه مىکند و به خاطر تو به آنان رحم مىکند. خداى متعال مى فرمايد و پروردگارتو هرگز بر آن نبوده که شهرهايى را که مردمش درستکارند، به ستمى هلاک کند.
متن حديث: اَنـْصِفِ النّاسَ مِنْ نَفْسِکَ وَ انْصَحِ الأُْمَّةَ وَ اَرْحَمْهُمْ فَاِذا کُنْتَ کَذلِکَ وَغَضِبَ اللّه ُ عَلى أَهْلِ بَلْدَةٍ اَنـْتَ فيها وَ اَرادَ اَنْ يُنْزِلَ عَلَيْهِمُ الْعَذابَ نَظَرَ اِلَيْکَ فَرَحِمَهُمْبِکَ يَقولُ اللّه ُ تَعالى: وَ ما کانَ رَبُّکَ لِيُهْلِکَ الْقُرى بِظُلْمٍ وَ أَهْلُها مُصْلِحونَ؛
«مکارم الاخلاق، ص 457»
خطاهای سیاسی آل سعود
سياستگذاران، مجريان و سياستسازان سعودي ترديدي نکنند که اين خون [شهيد آيتالله نمر] دامنشان را خواهد گرفت و پدرشان را در ميآورد. خداي متعال از خون بيگناه نميگذرد. رهبر انقلاب (۱۳۹۴/۱۰/۱۳)
سياستهاي داخلي و منطقهاي آلسعود اگرچه همواره مورد انتقاد دولتها و نهادهاي بينالمللي قرار گرفته است، اما بعد از فوت ملک عبدالله، و به دست گرفتن ارکان پادشاهي اين کشور توسط ملک سلمان، سرعت و شتاب خطاهاي سياسي آنها نيز بيشتر شده است. به نظر ميرسد مهمترين عوامل بروز خطاهاي پي در پي سياسي، رقابتهاي دروني خاندان سعودي بر سر قدرت، بيتجربگي و بلندپروازيهاي جاهلانهي دولتمردان جديد آن است. اين خطاها را حداقل در دو سطح داخلي و منطقهاي ميتوان مورد بررسي قرار داد:
سطح داخلي
رهبران جديد سعودي تمايل زيادي دارند که خود را بهعنوان رهبر جهان اسلام به ساير کشورها معرفي کنند و براي نيل به اين مهم، از هيچ اقدامي فروگذار نيستند. همين موضوع سبب شده است تا با چالشهاي داخلي و منطقهاي زيادي روبهرو شوند که اين چالشها بهدليل احساس تهديد امنيتي و هويتي در ماههاي اخير به اوج خود رسيده است. هيچگونه اعتراضي را تحمل نميکنند و هرگونه اعتراضي را تهديد امنيتي برميشمرند.
بازخوانی حضور رهبرانقلاب در منزل شهید مصطفی احمدی روشن
سرم را تکيه داده بودم به شيشهي ماشيني که از لابهلاي اتومبيلهاي توي خيابان به سرعت ميرفت تا به موقع برسيم خانهي مصطفي؛ به موقع يعني زودتر از رهبر انقلاب. مصطفي سر جمع ۷ ماه و ۷ روز بزرگتر از من بود و پسرش هم تقريباً همسن دخترم. فکر کردم به اينکه اگر اتفاقي – مثلاً تصادف- برايم پيش بيايد حال خانوادهام چطور خواهد شد؛ پدر، مادر، همسر، دخترم، برادرها و بقيه. از روي محبت، هيچ دلم نخواست که تصورشان بکنم؛ ولي چند دقيقهي بعد قرار بود برسم به خانهي جواني همريش و همسنوسال خودم که اتفاقي برايش افتاده و حال خانوادهاش را تصوير کنم. خانوادهاي که ديگر او را نخواهند ديد. ماشين در ترافيک سنگين از بيت رهبري در انتهاي فلسطين آمده بود تا اول پاسداران و در خيابان گل نبي و ترافيکش – همانجا که ماشين مصطفي را منفجر کردند- سر از شيشهي ماشين برداشتم. فکر کردم اگر به لطف رانندگي! رانندهمان همين الان نميريم بالاخره گريزي هم از تقدير هميشگي و همگاني حضرت حق نداريم. يک لحظه فکر اينکه آدمي مثل مصطفي چقدر ميتواند خوشبخت و خوشعاقبت باشد، از جا پراندم. اين ماجرا زاويهي ديد صحيح ميخواهد. از اين زاويه همهاش شور است و حماسه. وقتي ماشينمان -به لطف خدا البته- رسيد به نزديک خانهي مصطفي ديگر حالگرفتگي مسير را نداشتم. فکر کردم نبايد دلسوز خانوادهاش باشم بل بايد غبطهخور خودش بشوم. حاشيه زياد رفتم، خانواده خانه نبودند! دانشگاه شريف مراسمي در چيذر و سر مزار مصطفي گرفته بود و همهي خانوادهاش آنجا بودند. رهبر انقلاب اول رفتهاند خانه شهيد رضايينژاد و بعدش ميآيند اينجا. يک تيم هم رفته چيذر و دارد توي گوش خانوادهي آنها ميخواند که يک مسئولي در راه منزل شماست! يک چيزي در مايههاي رئيس بنياد شهيد يا سرداري از سپاه. و معلوم است خانواده مقاومت ميکنند که: خوب بگوييد آنها هم بيايند اينجا سرمزار. تيمي که رفته بود چيذر بالاخره موفق ميشود و معلوم نيست با چه ترفندي راضيشان ميکند به آمدن.
بالاخره آنها آمدند و ما هم رفتيم بالا. خانهي شهيد يک آپارتمان حدود ۸۰ متري و دو اتاقه بود و ساده. دو تا کامپيوتر روي ميزي بزرگ در سالن خانه و دو عکس از رهبر به ديوارها و خانه پر از خانمهاي چادري جوان و مسن و دو مرد ميانسال –باجناق و برادرزن- و دو مرد مو سپيد کرده؛ مادر و همسر و خواهرها و خانواده همسر شهيد و البته عليرضا پسر مصطفي که هاج و واج مانده بود از حضور ما در خانهشان. اينقدر ميفهميد که خبر مهمي هست که همه جمع هستند و اينقدر بزرگ بود که بداند در چنين موقعيتي پدرش هم بايد باشد براي پذيرايي و مهمانداري! وکلافه از همين موضوع ميپرسيد: پس بابا کي مياد؟
چگونه حلیم وبردبارباشیم؟
در قرآن، دو واژه «حلم» و «کظم غيظ» به عنوان دو خصلت ارزشمند مطرح شدهاند که هر دو به يک معنا بازميگردند که همان تسلط بر اعصاب و کنترل احساسات و خويشتنداري است. مي توان گفت حلم حالتي است که موجب کظم غيظ (فرونشاندن خشم) ميگردد. به تعبير ديگر يکي از مصداقهاي روشن، بلکه بهترين مصداق حلم، کظم غيظ است. از اميرمومنان علي(ع) روايت شده که فرمود: «خير الحلم التحلم؛ بهترين حلم، فرونشاندن خشم است.» در قرآن واژه حلم با تعبير «حليم» پانزده بار آمده که يازده بار آن، به عنوان يکي از صفات خداوند ذکر شده است و چهار بار آن به عنوان يکي از خصال پيامبراني همچون ابراهيم خليل(ع) و اسماعيل(ع) و شعيب(ع) ياد شده است. جمله «کظم غيظ » که به معني فرونشاندن خشم است، در قرآن به عنوان يکي از صفات پرهيزکاران بيان شده، آنجا که ميفرمايد: «والکاظمين الغيظ؛ آنها کساني هستند که خشم خود را فرومي برند.» واژه حلم به معني فرو نشاندن هيجان خشم است. لغت شناس معروف قرآن، «راغب » در مفردات مينويسد: «الحلم ضبط النفس عن هيجان الغضب؛ حلم کنترل کننده نفس از طغيان خشم است.» از آنجا که اين حالت از عقل و خرد ناشي ميشود، گاهي حلم به معني عقل و خرد نيز به کار رفته است. بر همين اساس اميرمومنان علي(ع) ميفرمايد: «العقل خليل المرء، والحلم وزيره؛عقل دوست صميمي انسان است و حلم وزير عقل ميباشد.» و نيز ميفرمايد: «الحلم نور جوهره العقل؛ حلم نوري است که حقيقت آن عقل و خرد است. » در روايات اسلامي نيز خصلت حلم، به همين معنا آمده است.
به عنوان نمونه شخصي از امام حسن مجتبي(ع) پرسيد: حلم چيست؟ آن حضرت در پاسخ فرمود: «کظم الغيظ و ملک النفس؛ فروبردن خشم و تسلط بر خويشتن است.» نيز امير مومنان علي(ع) فرمود: «لا حلم کالصبروالصمت؛
کرامتی ازحضرت معصومه(س)به یک مرجع درفهم قران
مرحوم آيت الله العظمي فاضل لنکراني (ره) گفتند: به نظر من، ما نبايد دايره کرامت را به امور مادي محدود کنيم؛ مثلاً: ايشان کوري را بينا کند يا مريضي را شفا دهد و مسايل ديگري مثل اين ها که بسيار فراوان است؛ ولي ايشان کرامت هاي بالاتر از اين دارند که آنها بايد مورد توجه واقع شود؛ از جمله، کرامتي که در حق من کردند. ما قمي ها، مي دانيم که واقعاً در کنار سفره حضرت معصومه عليها السلام نشسته ايم و اين همه آثار و برکاتي که شامل ما شده، همه به برکت حضرت معصومه عليها السلام است و الاّ قُمِ ما نه آب و هواي مناسب و نه جاي ديدني حسابي دارد. وجود مضجع مطهّر کريمه اهل بيت عليهم السلام در اين جا، مزيّتي است که در جاهاي ديگر پيدا نمي شود، جز آن جايي که امام مدفون است. مردم چون نوعاً تماسشان با ماديات است، به کرامت هاي مادي توجه مي کنند؛ مثلاً: فلان شخص فقير بوده، به وسيله خواستن از حضرت معصومه عليها السلام پولدار شده يا مريض بوده، شفا پيدا کرده است. نابينا بوده، بينا شده و امثال ذلک…؛ امّا کرامات ايشان خيلي بالاتر از اين حرف هاست. ايشان کرامات معنوي و علمي نيز دارند که اهميت اين ها بيشتر است. يکي از کرامت هاي حضرت معصومه عليها السلام نسبت به خودم اين است؛ زماني من مي خواستم کتابي درباره آيه تطهير بنويسم و اشکالات اهل سنت را بر آن پاسخ دهم. يکي از اين اشکالات که برخي از بزرگان را نيز متحير نموده، اشکال وحدت سياق است. اشکال اين است که آيه تطهير(1)، آيه نيست،
گناه کبیره به چه معناست؟
گناه کبيره و صغيره از عناويني است که همواره در ميان عرف براي تعيين مصاديق آن سوالات و ابهاماتي وجود دارد. براي آگاهي از پاسخ اين ابهام، بايد تفاوت ميان گناهان را بدانيم. سرچشمه تقسيم گناهان به صغيره و کبيره در حقيقت آيات قرآن مجيد است. يکي از اين آيات چنين است: «اِنْ تَجْتَنِبُوا کَباِئَر ماتُنْهَؤنَ عَنْهُ نُکَفرِّعَنْکُمْ سَيئاتِکُم؛ اگر از گناهان کبيره بپرهيزيد، از گناهان کوچک شما در ميگذريم»( نساء (4) آيه 31). اکنون بايد ديد که ميزان کوچک و بزرگ بودن گناه چيست؟
در نظر علماي ديني هر گناه(کبيره يا صغيره) از آنجا که مخالفت با فرمان خداوند است به خودي خود گناهي بزرگ است. مقياس کوچک و بزرگ بودن گناه اين نيست که آن را نسبت به ساحت مقدّس خداوند بسنجيم؛ زيرا براساس اين سنجش همه گناهان، کبيره است. اين تقسيم نظر به سنجش يک دسته از گناهان نسبت به دسته ديگر است. در اين سنجش عموم گناهان دو دسته اند:
1. گناهان کبيره؛ 2. گناهان صغيره. راه هاي بسياري براي شناسائي اين دو قسم گناه هست. معروفترين راه شناسايي در ميان دانشمندان اين است که هر گناهي که در برابر ارتکاب آن وعده عذاب در قرآن و روايات داده شده است گناه کبيره است، مانند قتل نفس که قرآن درباره آن چنين ميفرمايد: «وَ مَنْ يقْتُلْ مُؤمِناً مَتَعَمِّداً فَجَزاؤُهُ جَهَنَّمُ خَالِداً فيها؛ هر کس مسلماني را عمداً بکشد، سزاي او دوزخ است و همواره در آنجا خواهد بود.»( همان، آيه 93) برخي دانشمندان قيد ديگري افزودهاند و ميگويند گناه کبيره، گناهي است که براي ارتکاب آن وعده عذاب داده شود و يا لااقل اکيداً از آن نهي شده باشد، چه بسا گناهاني که در قرآن در برابر ارتکاب آن وعده عذاب داده نشده، امّا به طور اکيد و يا با نهيهاي مکرر از ارتکاب آن پرهيز داده شده است؛