قطعاً زبان مؤمن پشت قلب او، و قلب منافق پشت زبان او است؛ زيرا مؤمن چون بخواهد سخنى گويد درباره آن در دل خود انديشه نمايد، اگر خير بود آشکارش کند، و اگر شر بود نهفته اش دارد. و منافق هر چه به زبانش آيد بگويد، نمي فهمد چه سخنى براى او سودمند و کدام گفتار براى او زيان آور است.
3- هراس و پروا نداشتن از انجام گناه: «رَجُلٌ مُنَافِقٌ مُظْهِرٌ لِلْإِيمَانِ مُتَصَنِّعٌ بِالْإِسْلَامِ لَا يَتَأَثَّمُ…»؛[3] مردى که منافق است و تظاهر به ايمان دارد، خود را در پوشش اسلام نشان مي دهد، گناه را گناه نمي داند (از انجام آن ابائي ندارد) و از معصيت پروا ننمايد.
4- دوروئي و دو رنگ بودن: «پيامبر (صلي الله عليه و اله) به من گفت:… لَکِنِّي أَخَافُ عَلَيْکُمْ کُلَّ مُنَافِقِ الْجَنَانِ عَالِمِ اللِّسَانِ يَقُولُ مَا تَعْرِفُونَ وَ يَفْعَلُ مَا تُنْکِرُون …»؛[4] ولى بر شما از کسى که در دل منافق و در زبان دانا است مى ترسم، که مى گويد آنچه را خوب مى دانيد، و انجام مى دهد آنچه را زشت به شمار مى آوريد، رنگ به رنگ مي شوند، و به حالات گوناگون ظاهر مي گردند، وصفشان به ظاهر دواى درد، و گفتارشان شفا است، امّا عملشان دردى است بي دوا. باطل مي گويند ولى حق جلوه مي دهند. بد وصف مي کنند و زيبا مي نمايانند» [5]
5- دشمناني بدون بازگشت: «اگر با اين شمشير بر بن بينى مؤمن زنم که با من دشمنى ورزد دشمنى نخواهد کرد. (لَوْ صَبَبْتُ الدُّنْيَا بِجَمَّاتِهَا عَلَى الْمُنَافِقِ عَلَى أَنْ يُحِبَّنِي مَا أَحَبَّنِي …) و اگر تمام جهان را در کام منافق ريزم که مرا دوست بدارد دوست نخواهد داشت؛ زيرا قضا جارى شده و بر زبان پيامبر (صلي الله عليه و آله) گذشته که فرمود: يا على، مؤمن تو را دشمنى نکند، و منافق تو را دوست ندارد».[6]
6- دروغ گو و جعل کننده احاديث براي رسيدن به منافع دنيايي: «…لَا يَتَحَرَّجُ يَکْذِبُ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ صلي الله عليه و آله مُتَعَمِّدا …»؛ [7] عمداً به رسول خدا (صلي الله عليه و آله) دروغ مي بندد. اگر مردم بدانند که او منافق و دروغ گو است حديث را از او نمي پذيرند، و گفتارش را باور نمي کنند، ولى مي گويند: صحابى پيامبر (صلي الله عليه و آله) است که رسول خدا را ديد، از او حديث شنيد و از او فرا گرفت. بنابراين گفتارش را فرا مي گيرند. خداوند در قرآن شما را از منافقان خبر داده، و آنان را چنان که شايسته است، معرفى نموده است. اينان پس از پيامبر ماندند، و با دروغ و بهتان به پيشوايان گمراه و دعوت کنندگان به آتش، تقرّب جستند، پس [با جعل احاديث] آنها را صاحب اختيار کارها و حاکم بر مال و جان مردم گردانيدند، و به وسيله ايشان دنيا را خوردند و بدون شک مردم براى دنياى خود همراه حاکمانند مگر کسى که خداوند او را حفظ کند.
7- حسادت نسبت به آسايش و راحتي مردم: «حَسَدَةُ الرَّخَاءِ وَ مُؤَکِّدُو الْبَلَاءِ وَ مُقْنِطُو الرَّجَاءِ لَهُمْ بِکُلِّ طَرِيقٍ صَرِيعٌ و …»؛[8] بر راحت بودن مردمان حسد مي برند، بر گرفتارى ديگران مي افزايند، و اميدواران را نوميد مي کنند. در هر راهى براى ايشان به خاک افتاده اى است (براى تباه کردن، راه ها در نظر گرفته اند) و نزد هر دلى وسيله اى دارند (مي توانند با هر کسى به ميل و خواست او سخن گويند) و در هر غمّ و اندوهى اشک ها ريزند [تا به وسيله آن به مقصود خود برسند].
8- آسيب رساندن به مردم در هر شرايطي: «قَدْ أَعَدُّوا لِکُلِّ حَقٍّ بَاطِلًا وَ لِکُلِّ قَائِمٍ مَائِلًا وَ لِکُلِّ حَيٍّ قَاتِلًا وَ لِکُلِّ بَابٍ مِفْتَاحاً وَ لِکُلِّ لَيْلٍ مِصْبَاحا»؛[9] برابر هر حقّى باطلى، و براى هر راستى کژي اى، و براى هر زنده اى قاتلى، و براى هر درى کليدى، و براى هر شبى چراغى آماده کرده اند. در سؤال اصرار ورزند، و به وقت سرزنش، پرده درى کنند.
9- زيبا نشان دادن داشته هاي خود: «يَتَوَصَّلُونَ إِلَى الطَّمَعِ بِالْيَأْسِ لِيُقِيمُوا بِهِ أَسْوَاقَهُم …»؛[10] بي نيازى [به مال مردم] را براى طمع و آز خود وسيله قرار مي دهند تا بازارشان را نگاه داشته و کالاهاى بي ارزش خود را که نفيس و پاکيزه مي پندارند رواج دهند (از راه تزوير، خود را بي علاقه به دنيا نشان داده اظهار بي نيازى مي نمايند تا به هدفشان برسند).
وظيفه مسلمانان در برابر القاي شبهات از سوي منافقان وظيفه ما در اين زمينه چيست؟
مسلما آن قدر قدرت نداريم که به وسيله آن بتوانيم جلوي چنين حاکماني بايستيم. همچنين رسوا کردن منافقان عالمي که بين مردم جا باز کرده اند کار آساني نيست. تنها کاري که مي توانيم انجام دهيم اين است که توده مردم را با حقايق دين آشنا سازيم؛ يعني همان کاري را انجام دهيم که حضرت امام قدس سره انجام دادند. بايد اين را بدانيم که اگر ما حقايق دين را به مردم بازگو ننماييم، مشمول لعن الهي خواهيم شد. اگر ما به خاطر بعضي ملاحظات، در برابر فسادهاي اخلاقي و عقيدتي و نيز انکار ضروريات دين چشم خود را ببنديم و لب به اعتراض نگشاييم، در آخرت چه پاسخي نزدخدا و اولياي الهي خواهيم داشت؟ به جرأت مي توان گفت: خطر برخي به اصطلاح روشنفکران ديني زمان ما به مراتب بيش تر از منافقان عالم زمان اميرالمؤمنين عليه السلام است. عالمان منافق آن زمان، که اين قدر حضرت از ايشان مي نالند، دست کم ديگر در وجود خدا و وحي تشکيک نمي کردند، اما امروز ما با کساني مواجهيم که به نام روشنفکر ديني هم خدا، هم صفات خدا، هم وحي، هم نبوت، هم خاتميت، هم ولايت، هم عصمت و هم تمام احکام اجتماعي اسلام را انکار مي کنند. تأسف بارتر از اين قضيه اين که، ايشان مورد تأييد و احترام برخي مسؤولان عالي رتبه کشور نيز هستند.
بزرگ ترين وظيفه اي که بر دوش من و شما مي باشد اين است که مردم را با دين خدا آشنا سازيم و حقايق دين را در اختيار آنان قرار دهيم. اگر مردم حقيقت را شناختند، ديگر فريب منافقان را نمي خورند. زماني منافقان مي توانند نقشه خائنانه خود را در جامعه اسلامي عملي سازند که مردم آگاه نباشند. ما بايد در زمينه اعتقادات، احکام، نظام سياسي اقتصادي اسلام، ولايت فقيه و مسائلي از اين قبيل مطالعات گسترده اي داشته باشيم تا اگر در اين موارد شبهاتي وارد شد، به خوبي بتوانيم آن ها را پاسخ دهيم. وقتي شبهه ها با چاشني هاي ادبي توأم شد، به راحتي نمي توان آن ها را پاسخ داد، بايد همواره مطالعه کنيم تا آمادگي پاسخ گويي داشته باشيم.
پي نوشتها: [1]. شريف الرضى، محمد بن حسين ، نهج البلاغة، محقق، مصحح، صبحي صالح، خ 194، ص 307، قم، هجرت ، چاپ اول ، 1414ق . [2]. همان، خ 176، ص 253. [3]. همان، خ 210، ص 325. [4]. همان، نامه 27، ص 385. [5]. همان، خ 194، ص 307. [6]. همان، ح 45، ص 477. [7]. همان، خ 210، ص 326. [8]. همان، خ 194، ص 307. [9]. همان. [10]. همان.