توصیه آیت الله بهجت برای انجام کارخیر
اکثر مردم به انجام دادن کارهاي خير و کمک به ديگران علاقمند هستند اما شايد برخي از آنها نمي دانند که چگونه مي توان اعمال خير انجام داد. آيت الله بهجت راهنمايي با ارزشي در اين زمينه انجام داده اند که مي توان از آن بهره جست. انجام کار براي مردمي که خود محتاج و نيازمند هستند و نمي توانند هيچ نفعي به ما برسانند ما را به اين سو سوق مي دهد که فقط براي خدايي که هم ميبيند و هم در دنيا و آخرت پاداش مي دهد، بسيار ارزش دارد.
در همين زمينه مرحوم حضرت آيت الله العظمي بهجت مي فرمود: استاد ما شب ها درس خارج اصول مي فرمود. شبي شخصي که به منبر رفته بود مقداري البته تا حد مزاحمت با درس طول داد. شاگردان به صدا در آمدند که چرا طول مي دهد. استاد فرمود: «معلوم نيست کار ما بهتر از کار او باشد!»
خوب است که انسان اسم خود را در هر کار خير بنويسد و خود را شريک گرداند، زيرا فرداي قيامت معلوم نيست کدام قبول و کدام رد مي شود. لذا شايسته است انسان به اين اکتفا نکند که عالم يا مبلغ يا فلان کاره است. شايد همه رد شود؛ زيرا اعمال خير شروط و موانع بسيار دارد که شايدا هنگام عمل رعايت نشوند. بنابراين، انسان بايد در کار خير و نحوه انجام آن فکر کند و فکرش موجب ابتکاري باشد که براي رسيدن به هدف مفيد باشد.
کتاب در محضر حضرت آيت ا…. العظمي بهجت – ص 28 (محمد حسين رخشاد)
قسیم الجنه والنار
چرايي ناميدنِ اميرالمومنين علي (ع) به قَسيم الجنة وَ النار
در اين باره آمده است که روزي مأمون از امام رضا (ع) درباره اين که چرا اميرالمؤمنين علي (ع) به «قسيم الجنة و النار» (قسمت کننده بهشت و دوزخ) ناميده شده پرسش کرد. پس حضرت در پاسخ او فرمودند: آيا نديدهاي که پدرت از پدرانش از عبدالله بن عباس نقل کرده که گفته است از پيامبر خدا (ص) شنيدم که ميگفت: «حُبُّ عَلِيٍّ إِيمَانٌ وَ بُغْضُهُ کفر؛ دوستي علي (ع) ايمان و دشمني او کفر است».
مأمون گفت: آري. حضرت فرمودند: بنابراين اگر تقسيم بهشت و دوزخ بر اساس دوستي و دشمني با وي باشد، او قسمت کننده بهشت و دوزخ است. مأمون گفت: اي ابوالحسن! خداوند مرا پس از تو زنده نگذارد، گواهي ميدهم که تو وارث علم پيامبر خدايي. اباصلت هروي گفته است: هنگامي که امام رضا (ع) به منزل خويش بازگشت نزد او رفتم و عرض کردم: اي فرزند پيامبر خدا چه پاسخ نيکويي به مامون دادي.
پس حضرت فرمودند: اي اباصلت من به طريقه خودش با او سخن گفتم، همانا من از پدرم شنيدم که او از پدرانش از علي (ع) نقل ميکرد که فرموده است: قَالَ رَسُولُ اللَّهِ صلي الله عليه و آله يَا عَلِيُّ أَنْتَ قَسِيمُ الْجَنَّةِ يَوْمَ الْقِيَامَةِ تَقُولُ لِلنَّارِ هَذَا لِي وَ هَذَا لَک؛ پيامبر خدا فرمود: اي علي تو در روز رستاخيز قسمت کننده بهشتي، به دوزخ ميگويي اين (شخص) از آنِ من و اين (شخص) از آنِ تو.
شايد مأمون از نظر فکري نتوانسته بود بپذيرد که اميرالمؤمنين علي (ع) بيواسطه قسمت کننده بهشت و دوزخ باشد، چنان که اسلوب سؤال او از امام رضا (ع) حکايت از همين داردو از اين رو به حضرت عرض ميکند: اي ابوالحسن! مرا آگاه کن که جدت اميرالمؤمنين، چگونه قسمت کننده بهشت و دوزخ است و معناي اين چيست، من در اين باره زياد انديشيدهام. پاسخ امام رضا (ع) به مأمون حقيقت واقعي بوده و با آنچه براي اباصلت بيان فرموده مبني بر اين که تقسيم به صورت مباشر و مستقيم خواهد بود و تنها معنوي نيست، منافات ندارد.
همچنان که امام رضا (ع) در پاسخ خود به مأمون تصريح نفرموده است که اين تقسيم به صورت غير مباشر خواهد بود، زيرا پاسخ آن حضرت به مأمون منحصر به بيان علت اتصاف اميرالمؤمنين علي (ع) به اين صفت است. علاوه بر اين صفت تقسيم کنندگي بهشت از سوي اميرالمومنين علي (ع) در روايات شيعه به کررات ذکر شده است، چنانکه از مفضل بن عمر نقل شده است که گفت به امام صادق (ع)، عرض کردم به چه علت اميرالمومنين علي (ع)، «قسيم الجنة و النار» گفته شده است؟
حضرت فرمودند: به دليل اين که دوستي با حضرت، ايمان و دشمني با ايشان، کفر است. همانا بهشت براي اهل ايمان آفريده شده است و جهنم براي اهل کفر خلق شده است. بنابر اين حضرت علي (ع) به اين علت قسيم الجنة و النار است. پس در بهشت وارد نمي شود؛ مگر اهل محبت و دوستي با او و وارد آتش و جهنم نمي شود مگر اهل دشمني با علي (ع).
منابع: 1-شيخ صدوق، علل الشرايع، ج1: 162. 2-شيخ صدوق، عيون اخبار الرضا، ج1: 30. 3-فضل الله محمدجواد، تحليلي از زندگاني امام رضا (ع): 258.
مدگرایی ولزوم طراحی مدایرانی درکلام رهبری
متن زيرگزيده اي از بيانات مقام معظم رهبري در ديدار دانشجويان و اساتيد دانشگاههاي استان همدان در تيرماه سال 83 است:
“…اشاره کردم به مسأله تقليد فرهنگي. البته تقليد فرهنگي خطر خيلي بزرگي است، اما اين حرف اشتباه نشود با اينکه بنده با مُد و تنوع و تحول در روشهاي زندگي مخالفم؛ نخير، مُدگرايي و نوگرايي اگر افراطي نباشد، اگر روي چشم و همچشميِ رقابتهاي کودکانه نباشد، عيبي ندارد. لباس و رفتار و آرايش تغيير پيدا مي کند، مانعي هم ندارد؛ اما مواظب باشيد قبلهنماي اين مُدگرايي به سمت اروپا نباشد؛ اين بد است.
اگر مديستهاي اروپا و آمريکا در مجلاتي که مُدها را مطرح مي کنند، فلانطور لباس را براي مردان يا زنانِ خودشان ترسيم کردند، آيا ما بايد اينجا در همدان يا تهران يا در مشهد آن را تقليد کنيم؟ اين بد است. خودتان طراحي کنيد و خودتان بسازيد.
بنده زمان رياستجمهوري در شوراي عالي انقلاب فرهنگي قضيه طرح لباس ملي را مطرح کردم و گفتم بياييد يک لباس ملي درست کنيم؛ بالاخره لباس ملي ما که اين کت و شلوار نيست. البته من با کت و شلوار مخالف نيستم؛ خود من هم گاهي اوقات در ارتفاعات يا جاهاي ديگر ممکن است کاپشن هم بپوشم؛ ايرادي هم ندارد؛ اما بالاخره اين لباس ملي ما نيست. عربها لباس ملي خودشان را دارند، هندي ها لباس ملي خودشان را دارند، اندونزيايي ها لباس ملي خودشان را دارند، کشورهاي گوناگون شرقي لباسهاي ملي خودشان را دارند، آفريقايي ها لباسهاي ملي خودشان را دارند و در مجامع جهاني هر کس لباس ملي خود را دارد؛ افتخار هم مي کنند. ما در جايي رئيسجمهوري را ديديم که لباس ملي اش عبارت بود از دامن! مرد بزرگ، دامن پوشيده بود! پاهاي او هم لخت بود! يک دامن تقريباً تا حدود زانو، و هيچ احساس حقارت هم نمي کرد. با افتخارِ تمام در آن جلسه شرکت مي کرد؛ مي آمد و مي رفت و مي نشست. اين، لباس ملي اوست؛ ايرادي هم ندارد. عربها با تفاخر، لباس ملي خودشان را مي پوشند - پيراهن بلند و چفيه و عقال - و ممکن است به نظر من و شما هيچ منطقي هم نداشته باشد؛ اما لباسِ آنهاست و آن را دوست دارند.
من و شما که ايراني هستيم، لباسمان چيست؟ شما نمي دانيد لباس ما چيست. البته من نمي گويم طرح اين لباس حتماً بايد برگردد به لباس پانصد سال قبل؛ ابداً. من مي گويم بنشينيد براي خودتان يک لباس طراحي کنيد. البته الان اين را از شما نمي خواهم؛ اين را من در شوراي عالي انقلاب فرهنگي مطرح کردم. آن روز ما يک بخش دولتي را مأمور کرديم و گفتيم دنبال اين کار برويد. يک کارِ مقدماتي هم کردند، اما آن را به جايي نرساندند؛ دوره رياستجمهوري ما هم تمام شد! من مي خواهم بگويم اگر شما موي سرتان را مي خواهيد آرايش کنيد، اگر مي خواهيد لباس بپوشيد، اگر مي خواهيد سبک راه رفتن را تغيير دهيد، بکنيد؛ اما خودتان انجام دهيد؛ از ديگران ياد نگيريد…» ( منبع: Khamenei.ir )
کشتن نفس یعنی چه؟
شهيد مطهري: اگر از نظر اخلاقي اسلامي استعدادهاي طبيعي نبايد نابود شود ، پس تعبير به نفس کشتن ، يا ميراندن نفس که احيانا در تعبيرات ديني و بيشتر در تعبيرات معلمين اخلاق اسلامي و بالاخص در تعبيرات عارف مشربان اسلامي آمده است ، چه معني و چه مفهومي دارد ؟
پاسخ : اين پرسش از آنچه قبلا گفتيم روشن شد ، اسلام نميگويد طبيعت نفساني و استعداد فطري طبيعي را بايد نابود ساخت ، اسلام ميگويد : ” نفس اماره ” را بايد نابود کرد ، همچنانکه گفتيم ، نفس اماره نماينده اختلال و به هم خوردگي و نوعي طغيان و سرکشي است که در ضمير انسان به علل خاصي رخ ميدهد ، کشتن نفس اماره معني خاموش کردن و فرو نشاندن فتنه و طغيان را در زمينه قوا و استعدادهاي نفساني ميدهد ، فرق است ميان خاموش کردن فتنه و ميان نابود کردن قوائي که سبب فتنه ميگردند ، خاموش کردن فتنه چه در فتنههاي اجتماعي و چه در فتنههاي رواني مستلزم نابود کردن افراد و قوائي که سبب آشوب و فتنه شدهاند نيست ، بلکه مستلزم اين است که عواملي که آن افراد و قوا را وادار به فتنه کرده است از بين برده شود . بعدا خواهيم گفت که اين نوع ميراندن گاهي به اشباع و ارضاء نفس حاصل ميشود و گاهي به مخالفت با آن . اين نکته بايد اضافه شود که در تعبيرات ديني ، ما هرگز کلمهاي که به معني ” نفس کشتن ” باشد ، پيدا نمي کنيم ، تعبيراتي که هست که البته از دو سه مورد تجاوز نمي کند بصورت ميراندن نفس است .
منبع: اخلاق جنسي در اسلام و جهان غرب - اثر متفکر شهيد مرتضی مطهری
توصیه جالب مرحوم احمدآقاتهرانی
روزي يکي از پزشکان متدين، به جلسه مرحوم کربلايي احمد آقا تهراني آمد. يکي از دوستان، او را به خدمت کل احمد آقا معرفي کرده و از ايشان درخواست سفارش و نصيحتي کارگشا کرد.
کل احمد آقا نيز فرمودند: « هر چيزي در عالم براي کاري است؛ و جايگاه مخصوصي دارد. اگر چيزي را در جاي غير مقتضي قرار دادي، امر نادرستي را مرتکب شده اي. انسان هم در عالم براي خدمت و بندگي آمده است. بعضي افراد به شما مراجعه مي کنند که در وضع مالي نامساعدي بسر مي برند؛ و براي درمان پولي نداشته و از پرداخت حق شما عاجزند. وظيفه معنوي شما اين است که علاوه بر آنکه آنها را بصورت رايگان معالجه مي کنيد، چيزي هم در دستشان بگذاريد، تا صرف امور عقب افتاده خود کنند. حتي اگر لازم باشد، پول نسخه و دواي آنها را هم بپردازند.» در خلال همين سخنان، شخصي گفت: الحمدالله آقاي دکتر، همين صفت را در خود پياده کرده اند. کل احمد آقا نيز در تکميل کلامشان فرمودند: « مي دانم، اما هدف از اين تکرارها اين است که قلب ها، ايمان پيدا کند و به مقام يقين برسد.»
منبع:کتاب رندعالم سوز
سخن امام علی علیه السلام درباره ضرورت وجودحاکم وحکومت
مردی واردمسجدشدوگفت:حکم جزازآن خدانیست. نشايد. در اين هنگام امام على عليهالسلام فرمود: (البته) حکم جز از آنِ خدا نيست «همانا وعده خدا راست است. مبادا آنان که به يقين نرسيدهاند تو را سبکسر گردانند»
شما نمىدانيد اينها چه مىگويند، مىگويند: وجود حکومت لازم نيست.
اى مردم! (وضع) شما را درست و اصلاح نکند مگر فرمانروا؛ نيک باشد يا تبهکار. گفتند: سخن تو درباره فرمانرواى نيکو کردار، درست، امّا تبهکار چگونه؟
فرمود: مؤمن به کار خود مىپردازد و نابکار بر خوردار مىشود، خداوند اجل مقدّر را مىرساند، راههايتان امن مىشود، بازارهايتان رونق مىگيرد، خراجهايتان گردآورى مىشود، با دشمنتان پيکار مىشود و حقّ ناتوان از زورمند گرفته مىگردد.
متن حديث: أبو البختريّ: دَخَل رَجُلٌ المَسْجِدَ فَقَالَ: لاَ حُکْمَ إلاّ للّهِِ، ثُمَّ قَالَ آخَرُ: لاَ حُکْمَ إلاّ للّهِِ، فَقَالَ عَلِيٌّ: لاَ حُکْمَ إلاّ للّهِِ «إنَّ وَعْدَ اللّه حَقٌّ وَ لاَ يَسْتَخِفَنَّکَ الّذِينَ لا يُوقِنُونَ»، فَمَا تَدْرُونَ مَا يَقُولُ هؤلاَءِ، يَقُولُونَ: لاَ إمَارَةَ. أيُّهَا النَّاسُ ،إنَّهُ لاَ يُصْلِحُکُمْ إلاَّ أمِيرٌ بَرٌّ أوْ فَاجِرٌ . قَالُوا : هذَا البَرُّ فَقَدْ عَرَفْنَاهُ ، فَمَا بَالُ الفَاجِرِ ؟ فَقَالَ : يَعْمَلُ المُؤْمِنُ ، وَيَمْلَأُ لِلْفَاجِرِ ، ويُبَلِّغُ اللّهُ الأجَلَ ، وَتَأمَنُ سُبُلُکُمْ ، وَتَقُومُ أسْواقُکُمْ ، وَيُجْبى فَيْئُکُمْ ، وَيُجَاهَدُ عَدُوُّکُمْ ، ويُؤخَذُ لِلضَّعِيفِ مِنَ الشَّدِيدِ مِنْکُم.
«کنز العمّال، 31618 - منتخب ميزان الحکمة، 26 - شبيه اين حديث در بحارالانوار،ج75،ص358»
احکام..
سوال: قيام متصل به رکوع کدام قيام نماز است؟
پاسخ: قيام متصل به رکوع قيامي است که نمازگزار بايد در آخرين لحظه ي قبل از رکوع داشته باشد، و رکن نماز است.
منبع: توضيح المسائل مراجع، واژه ها و اصطلاحات فقهي، ج 2، ص 22
حضورقلب باتوجه به معانی نماز
عارف عاليقدر جناب شيخ حسنعلي نخودکي اصفهاني درباره توجه به معاني نماز فرمودند: «همچنان که اگر کسي بخواهد خوشنويس شود، به آساني ممکن نيست و بايد زحمت بکشد و مواظبت نمايد تا درست شود، و از همان اول مرتبه ممکن نيست، همچنين حضور قلب، براي انسان از ابتدا، مشکل است. بايد مقيد شد که نماز در اول وقت گزارده شود و براي انجام نمازها در اول وقت، بايد از هر کاري دست کشيد، سپس لازم است که معاني کلمات نماز را درک کرد، آنگاه نکات و مزاياي ديگر. باري سعي کنيد که معاني نماز را خوب بفهميد و در هنگام قرائت به معناي مزبور توجه نماييد.»
برگرفته از کتاب «نسخههاي شفابخش»
چراگناه غیبت اززنابیشتراست؟
بهترين پاسخ براي اين سوال را رسول خدا صلي الله عليه وآله وسلم بيان فرموده اند. در موضوع غيبت، روايتي از پيامبراسلام(ص) نقل شده که در اين روايت رسول خدا (ص) وصايايي را به ابوذر مي فرمايند که از اين وصايا اين جمله معروف است:
« يَا أَبَاذَر إِيَّاکَ وَ الْغِيبَةَ فَإِنَّ الْغِيبَةَ أَشَدُّ مِنَ الزِّنَا؛ از غيبت دوري کن. چون غيبت از زنا سخت تر است» . اما در ادامه حضرت در بيان علت سخت تر بودن غيبت به نسبت زنا برآمده و فرمودند: «لِأَنَّ الرَّجُلَ يَزْنِي فَيَتُوبُ إِلَى اللَّهِ فَيَتُوبُ اللَّهُ عَلَيْهِ وَ الْغِيبَةُ لَا تُغْفَرُ حَتَّى يَغْفِرَهَا صَاحِبُهَا» يعني علت سخت تر بودن اين است که شخص زناکار مي تواند توبه کند و خداوند متعال توبه او را قبول نمايد. اما در غيبت تا زماني که شخص غيبت شونده ،از غيبت کننده راضي نشود و وي را نبخشد، قابل بخشش نيست».
با توجه به متن روايت، آشکار مي گردد که بحث از جهت بيش تر يا کم تر بودن گناه غيبت به نسبت زنا نيست بلکه بحث در باره سخت تر بودن پذيرش توبه غيبت کننده، نسبت به زنا کننده است.
برگرفته ازتبیان
آیاایمان واعتقادبه خدادرآخرین لحظه عمرموردپذیرش است؟
در روايات بسياري از ائمه معصومين (ع) در خصوص نهي از اعتماد به غير خداوند و بياعتمادي به او و علل و ثمرات آن، مطالب ارزشمندي بيان گرديده و نيز اشاره شده است که اعتقاد به خداوند در واپسين لحظات عمر و از روي اضطرار هيچ گاه مثمر ثمر نخواهد بود چنانچه در اين باره روايت گرديده که ابراهيم بن محمد همداني نقل کرده است: به ابيالحسن الرضا (ع) عرض کردم: به چه سبب خداوند فرعون را که به او ايمان آورده و به يگانگي او اعتراف کرده بود غرق کرد؟ حضرت فرمودند: به سبب اين که فرعون زماني که عذاب الهي را مشاهده کرد ايمان آورد، ايمان در هنگامي که عذاب خدا فرا ميرسد پذيرفته نيست و اين حکم خداست که در گذشته و حال جاري است، چنان که در قرآن فرموده است: فَلَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا قالُوا آمَنَّا بِاللَّهِ وَحْدَهُ وَ کَفَرْنا بِما کُنَّا بِهِ مُشْرِکينَ، فَلَمْ يَکُ يَنْفَعُهُمْ إيمانُهُمْ لَمَّا رَأَوْا بَأْسَنا؛ آن گاه که عذاب ما را ديدند گفتند ما به خداوند يکتا ايمان آورديم و به آنچه شريک خدا گرفتيم کافر شديم، اما ايمان آنها پس از ديدن عذاب ما به آنها سودي نبخشيد.
همچنين خداوند فرموده است: يَوْمَ يَأْتي بَعْضُ آياتِ رَبِّکَ لا يَنْفَعُ نَفْساً إيمانُها لَمْ تَکُنْ آمَنَتْ مِنْ قَبْلُ أَوْ کَسَبَتْ في إيمانِها خَيْراً؛ روزي که برخي نشانههاي عذاب پروردگارت فرا رسد، در آن روز هيچ کس را ايمان سود نبخشد اگر پيش از اين ايمان نياورده و در ايمان خود کسب خير و سعادت نکرده باشد.
پس فرعون اين چنين بود و هنگامي که خود را دستخوش غرق و نابودي ديد گفت: آمَنْتُ أَنَّهُ لا إِلهَ إِلاَّ الَّذي آمَنَتْ بِهِ بَنُوا إِسْرائيلَ وَ أَنَا مِنَ الْمُسْلِمينَ؛ اينک من ايمان آوردم که هيچ خدايي جز آن که بنياسرائيل بدو ايمان آوردند وجود ندارد و من هم تسليم فرمان او هستم. از اين رو به او گفته شد: آلْآنَ وَ قَدْ عَصَيْتَ قَبْلُ وَ کُنْتَ مِنَ الْمُفْسِدينَ، فَالْيَوْمَ نُنَجِّيکَ بِبَدَنِکَ لِتَکُونَ لِمَنْ خَلْفَکَ آيَةً؛ به او خطاب شدحالا؟! دير است. تو پيش از اين نافرماني کردي و از تبهکاران بودي امروز پيکر بيجان تو را ميرهانيم تا براي آيندگان عبرتي باشد. اين حديث براي کسي که بخواهد پند و عبرت گيرد عبرت و موعظه است، زيرا ايمان به خدا و بازگشت به او در هنگامي که درهاي نجات بر روي انسان بسته شده و نوميدي بر دل او سايه افکنده ايمان نيست، بلکه ايمان اعتقاد به خدا و تسليم در برابر اراده او در هر دو حالت اميد و نوميدي است.
منابع: 1-قرآن کريم، سوره رعد: آيه 28؛ سوره انعام: آيه 158؛ سوره يونس: آيه 90-91.
2-فضل الله محمدجواد، تحليلي از زندگاني امام رضا (ع): 260.