واقعیت دنیا درکلام رسول مهربانی
روِي عَن رسولِ الله صلّي الله عليه و آله و سلّم مي فرمايد: الدُّنْيا دُوَلٌ فَمَا کانَ لَک أَتَاک عَلَي ضَعْفِک وَ مَا کانَ مِنْهَا عَلَيک لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِک وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ وَ مَنْ رَضِي بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَينُهُ.
رسول خدا صلي اللَّه عليه و آله فرمود: دنيا متحول است و ثبات و قرار ندارد. آنچه که براي تو مقرّر شده است به تو خواهد رسيد، گرچه در نهايت ضعف و ناتواني باشي؛ و آنچه که به ضرر و زيان تو باشد باز هم به تو خواهد رسيد، گرچه در کمال قدرت و نيرومندي باشي و هرگز جلوي آن را نتواني گرفت. و هر کس که اميد خود را از آنچه که از دست رفته قطع کند، بدنش آسايش خواهد داشت و آن کس که راضي باشد به آنچه که خدا روزي او نموده دل و چشمش روشن خواهد شد. [1]
شرح حديث
«الدُّنْيا دُوَلٌ». حضرت در ابتدا وضع دنيا را بيان مي فرمايند. دنيا در گردش است. يعني دنيا هيچ گاه براي هيچ کس ثابت نيست. دنيا هيچ ثبوت و قراري براي هيچ کس ندارد. اين وضع دنيا است.«فَمَا کانَ لَک أَتَاک عَلَي ضَعْفِک». آنچه که خدا تقدير کرده به تو خواهد رسيد گرچه در نهايت ضعف و ناتواني باشي. چه بسا انسان فکر مي کند که از نظر امور دنيايي توان به دست آوردن فلان منفعت را ندارد، ولي چون مقدّر شده است به او خواهد رسيد. «وَ مَا کانَ مِنْهَا عَلَيک لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِک» در جايي هم که مواردي به ضرر و زيان تو باشد باز به تو خواهد رسيد هر چند تو در کمال قدرت و نيرومندي باشي؛ هرگز نمي تواني آنها را از خودت دفع کني. بنابر اين، تو نه مي تواني براي خودت جلب منفعت کني و نه مي تواني از خودت دفع ضرر کني.«وَ مَنِ انْقَطَعَ رَجَاؤُهُ مِمَّا فَاتَ اسْتَرَاحَ بَدَنُهُ».
اگر انسان از چيزهايي که دلش مي خواسته به دست بياورد امّا به دست نياورده قطع اميد کند، بدنش راحت مي شود. به عبارت ساده ضعف اعصاب نمي گيرد! يعني در فکر اين نباش که اي کاش به دست مي آوردم! اي واي که فلان چيز از دستم رفت!… اين افکار و خيالات، باعث فشار عصبي و روحي براي تو مي شود. اين به نفع تو است که به چيزهايي که به آن دست پيدا نکردي اميد نبندي. به دست نيامده که نيامده! نشد که نشد! «وَ مَنْ رَضِي بِمَا قَسَمَهُ اللَّهُ قَرَّتْ عَينُهُ». اگر کسي به آنچه که خدا داده است خشنود باشد، چشمش روشن مي شود. چون خدا داده است خوشحال هم مي شود.
هسته مرکزي اين جملات چيست؟ اين است که خيال نکن که تو مي تواني کاري انجام بدهي. نافع خدا است، ضارّ هم خدا است. او است که امور را براي تو تقدير مي کند. بي جهت خودت نقشه نکش. اگر نقشه بکشي، خدا به نقشه ات ضربه مي زند. بنابر اين، تو برو به وظيفه ات عمل کن. اين چيزها را به او واگذار کن. برو سراغ خودش که سرنخ منافع و مضارّ به دست او است. اين را بدان که تو هيچ کاره اي. او گفته در محدوده شرع بلند شو و به دنبال روزي برو، تو هم بگو چشم! بقيه اش را به او واگذار کن. نفع مال او است، دفع ضرر هم از او است. منافع را از او بخواه، از او اين را هم بخواه که ضررها را از تو دفع کند. روي خودت، توانت و فکرت هيچ وقت تکيه نکن. هنگامي هم که او براي تو تدبير کرد و به دستت رسيد، آن را که به تو داده قبول کن، خوشحال شو و راضي شو. اگر اين رضايت باشد، آن وقت يک زندگي شيرين پيدا مي کني؛ نه ضعف اعصاب مي گيري، نه بي جهت دنبال دنيا مي دوي، بي جهت خودت را، فکرت را و بدنت را هم ناراحت نمي کني. هم روحت راحت است هم بدنت. در آخر هم خوشحال و راضي هستي و چشمت روشن مي شود. اينها همه در صورتي است که به او اتکا کرده باشي. از او خواستي، او هم به تو عطا کرده است. و آنچه را هم که به تو نداده صلاحت نبوده است. اگر اين حالت در تو باشد زندگي تو در همين نشئه دنيايت، همراه با خوشي دروني و حتي خوشي بيروني خواهد بود و ناخوشي بيروني هم به سراغ تو نمي آيد.
پي نوشت [1] مجلسي، بحارالانوار، جلد 74، صفحه 145
قسم به جسم بدون سر مدافعان حرم
به پيشگاه تو هر کس رسيد، زانو زد
اسير بودي و پيشت يزيد زانو زد
امين وحي در آغاز «سورهي مريم»
همينکه مدح تو را ميشنيد زانو زد
فراز گوش کسي که شنيد وصف تو را
«رقيب» نيز شبيه «عتيد» زانو زد
غزل، قصيده، رباعي که جاي خود دارند!
به پاس مدح تو حتّي سپيد زانو زد
مقام قافله سالاري تو را تا عرش
هزار قافله با صد اميد زانو زد
بدون اينکه بداند چه ها کشيدي تو
کسي که بار غمت را خريد … زانو زد
زبان نيزه و شمشير پيش تو لاااال است
که در گداز کلامت «حَديد» زانو زد
قسم به جسم بدون سر «مدافعان حرم»
که زير پاي تو حتّي «وريد» زانو زد
به زينبيّه چو شد باز، پاي نامَحرم
چقدر دور و بر تو شهيد زانو زد …
سروده: سجادشاکری
شش درس ازسبک زندگی حضرت زینب(س)
پیوند: http://zendegisalem.khorasannews.com/Newspaper/MobileIntro
1-ثبات قدم و جانفشاني در راه هدف: حضرت زينب(س) در راه اهداف عالي خويش هميشه ثابت قدم بود و در اين راه از جان و مال خويش دريغ نکرد. بدترين مصيبت ها را تجربه کرد، از زندگي آرام و آسوده دست کشيد، سختي هاي سفر و جنگ را به جان خريد، باز از آرمان هاي اصيل خويش دست برنداشت و در اين راه، هميشه ثابت قدم باقي ماند.
2-امانت داري: فردي که در او شرط انصاف و عدل تحقق پيدا کند، مردم اشياء گرانقدر خود را نزد او به امانت مي گذارند. حضرت زينب(س) به خاطر دارا بودن اين شرط ها حافظ بسياري از امانت ها بود که بزرگ ترين امانت نزد ايشان حفظ وجود امام عصرشان يعني امام سجاد(ع) بود و ايشان در حفظ اين امانت تا سر حد جان کوشيدند و هيچ گاه او را تنها نگذاشتند اما امانت بعدي حفظ و حراست از دين در تمامي مراحل به خصوص در سختي هاست.
3- صبر و شکيبايي: در اين وادي نيز زينب سرآمد و سرافراز بود و از اين نظر نيز بهترين الگو براي بانوان و مادران شهيد و خواهران شهيد و… است.
4-عبادت و تهجد: حضرت زينب(س) بانويي بود که هيچ يک از زنان هم عصرش به پاي عبادت او نمي رسند. ما بارها درباره نماز شب او شنيده ايم، آن هنگام که مصائب به او روي آورد و داغ عزيزان توان ايستادن را از او گرفت، در آنجا نيز نماز شبش را ترک نکرد و نشسته آن را بجا آورد، نماز شبي که واجب نبود اما زينب کبري(س) آن را بر خود واجب کرد پس بانوان به تأسي از زينب(س) محوري ترين اصل در زندگي يعني عبادت را در نهايت اخلاص و بندگي بجا آورند و تنها به واجبات اکتفا نکنند. در اين فضاست که مي توان شيران بيشه جهاد و تقوا را تربيت کرد و ايثارگري ها آفريد.
5-هدايت گري: زنان در جهت دهي جامعه نقش بسزايي دارند. خداوند اين وديعه را در درون زنان نهاده است با بررسي حرکت هاي زينب کبري(س) در تصميم گيري ها، خطبه ها، حرف ها، سکوت ها و … به نقش هدايت گريشان پي مي بريم.
6-شجاعت و تدبير: زينب کبري(س) آن بانوي قهرمان با شجاعت و تدبير، رهبري نهضت را به عهده گرفت. شجاعانه خطبه خواند و دستگاه استبداد را رسوا کرد و با تدبير، اهل بيت(ع) و دختران و زنان را اداره کرد تا به مقصد برسند؛ در اين راه به همه انسان ها درس ها آموخت.
شش درس ازسبک زندگی حضرت زینب(س)
پیوند: http://www.hamdardi.net/member41479.html
1-ثبات قدم و جانفشاني در راه هدف: حضرت زينب(س) در راه اهداف عالي خويش هميشه ثابت قدم بود و در اين راه از جان و مال خويش دريغ نکرد. بدترين مصيبت ها را تجربه کرد، از زندگي آرام و آسوده دست کشيد، سختي هاي سفر و جنگ را به جان خريد، باز از آرمان هاي اصيل خويش دست برنداشت و در اين راه، هميشه ثابت قدم باقي ماند.
2-امانت داري: فردي که در او شرط انصاف و عدل تحقق پيدا کند، مردم اشياء گرانقدر خود را نزد او به امانت مي گذارند. حضرت زينب(س) به خاطر دارا بودن اين شرط ها حافظ بسياري از امانت ها بود که بزرگ ترين امانت نزد ايشان حفظ وجود امام عصرشان يعني امام سجاد(ع) بود و ايشان در حفظ اين امانت تا سر حد جان کوشيدند و هيچ گاه او را تنها نگذاشتند اما امانت بعدي حفظ و حراست از دين در تمامي مراحل به خصوص در سختي هاست.
3- صبر و شکيبايي: در اين وادي نيز زينب سرآمد و سرافراز بود و از اين نظر نيز بهترين الگو براي بانوان و مادران شهيد و خواهران شهيد و… است.
4-عبادت و تهجد: حضرت زينب(س) بانويي بود که هيچ يک از زنان هم عصرش به پاي عبادت او نمي رسند. ما بارها درباره نماز شب او شنيده ايم، آن هنگام که مصائب به او روي آورد و داغ عزيزان توان ايستادن را از او گرفت، در آنجا نيز نماز شبش را ترک نکرد و نشسته آن را بجا آورد، نماز شبي که واجب نبود اما زينب کبري(س) آن را بر خود واجب کرد پس بانوان به تأسي از زينب(س) محوري ترين اصل در زندگي يعني عبادت را در نهايت اخلاص و بندگي بجا آورند و تنها به واجبات اکتفا نکنند. در اين فضاست که مي توان شيران بيشه جهاد و تقوا را تربيت کرد و ايثارگري ها آفريد.
5-هدايت گري: زنان در جهت دهي جامعه نقش بسزايي دارند. خداوند اين وديعه را در درون زنان نهاده است با بررسي حرکت هاي زينب کبري(س) در تصميم گيري ها، خطبه ها، حرف ها، سکوت ها و … به نقش هدايت گريشان پي مي بريم.
6-شجاعت و تدبير: زينب کبري(س) آن بانوي قهرمان با شجاعت و تدبير، رهبري نهضت را به عهده گرفت. شجاعانه خطبه خواند و دستگاه استبداد را رسوا کرد و با تدبير، اهل بيت(ع) و دختران و زنان را اداره کرد تا به مقصد برسند؛ در اين راه به همه انسان ها درس ها آموخت.
پرستاری دراسلام
پیوند: http://rasekhoon.net/
پرستاري، به معناي کمک به رفع نيازهايجسمي و رواني بيمار است و در کشورهايغربي پس از کارهاي پرستاري فردي به نامفلورانس نايشنگل آغاز ميگردد، و قدمتي بهطول چند صد سال دارد. در اسلام پرستاري از شروع جنگهاياوليه در صدر اسلام در ميادين جنگها شروعگرديده و تاريخ هزار ساله دارد. در بعضي روايات، از پرستاري پيامبراني نامبرده شده که قبل از ظهور اسلامميزيستهاند.
**لزوم پرستاري
امام صادقعليه السلام: «المؤمن في تبارهم و تراحمهم و تعاطفهمکمثل الجسد اذا اشتکي تداعي له سائرهبالسهر و الحمي» مؤمنان در احسان و نيکي به يکديگر ومهرورزيدن و مهرباني به هم، مانند پيکريهستند که هرگاه عضوي از آن به دردآيد،اعضاي ديگر نيز به بيخوابي و تب با اوهمدردي ميکنند. در جامعه اسلامي، افراد نسبتبه يکديگرنبايد و نميتوانند بيتفاوت باشند، وپايه واساس زندگي بر محبت و رسيدگي به يکديگرميباشد، به خصوص نسبتبه سالمندان يابيماران اين تعهد و احسان بايد صورت پذيرد.
**پرستاري از ديدگاه ائمهعليهم السلام
در موقعيتهاي متفاوت پيامبر و ائمهگراميعليهم السلام رهنمودهاي فراواني در اين امرارائه فرمودهاند. از جمله سخناني کهپيامبرصلي الله عليه وآله در آخرين روزهاي عمربابرکتشان در مسجد مدينه فرمودند: چنيناست: «من قام علي مريض يوما و ليلة بعثهالله مع ابراهيم الخليلعليه السلام فجاز عليالصراط کالبرق اللامع و من سعي لمريضفي حاجة فقضاها خرج من ذنوبه کيومولدته امه» کسي که يک روز و يک شب پرستاريبيماري را به عهده بگيرد، خداوند او را باابراهيم خليلعليه السلام محشور ميکند، پس همچون درخشش برقي از صراط عبور ميکند وکسي که در برطرف کردن نيازهاي مريضتلاش کند و نياز او را برآورد، همانند روزي کهاز مادر متولد شده است از گناهانش پاکميگردد.
ایمان بدون عمل
قرآن کريم مي فرمايد: يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ لا تَفْعَلُونَ
ترجمه اي کساني که ايمان آورده ايد! چرا سخني مي گوييد که عمل نمي کنيد؟![1]
تفسير
شأن نزول: جمعي از مؤمنان پيش از آنکه حکم جهاد نازل شود مي گفتند: اي کاش خداوند بهترين اعمال را به ما نشان مي داد تا عمل کنيم، چيزي نگذشت که خداوند به آنها خبر داد که «افضل اعمال، ايمان خالص و جهاد است» اما اين خبر آنها را ناخوشايند آمد و تعلل ورزيدند، آيه نازل شد و آنها را ملامت کرد. اين آيه به عنوان ملامت و سرزنش از کساني که به گفته هاي خود عمل نمي کنند، مي فرمايد: «اي کساني که ايمان آورده ايد! چرا سخني مي گوئيد که عمل نمي کنيد»؟![2]
پيام ها
-1ايمان بايد با عمل و صداقت همراه باشد وگرنه مستحقّ سرزنش و توبيخ است.(يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ لا تَفْعَلُونَ)
2-قبل از اين که انتقاد کنيد، به بيان نقاط مثبت بپردازيد. شما که ايمان داريد، چرا عمل نمي کنيد؟ يا أَيهَا الَّذِينَ آمَنُوا…لِمَ…لا تَفْعَلُونَ
3-کي از روش هاي تربيت، توبيخ بجا و به موقع است. «لِمَ تَقُولُونَ ما لا تَفْعَلُونَ»[3]
پي نوشت ها [1] صف2
[2] مکارم شيرازى، ناصر، برگزيده تفسير نمونه ج 5ص 170
[3] قرائتى، محسن، تفسير نور ج 9 ص 602
فضائل و مناقب حضرت زينب عليهاالسلام
1- زينت پدر معمولا پدر و مادر نام فرزند را انتخاب مىکنند، ولى در جريان ولادت حضرت زينب عليهاالسلام والدين او اين کار را به پيامبراسلام جد بزرگوار آن بانو، واگذار نمودند. پيامبر (ص) که در سفر بود، بعد از بازگشت از سفر، به محض شنيدن خبر تولد، سراسيمه به خانه على عليه السلام رفت، نوزاد را در بغل گرفت و بوسيد، آن گاه نام زينب (زين + اب) را که به معناى «زينت پدر» است براى اين دختر انتخاب نمود.
2- علم الهى مهمترين امتياز انسان نسبت به ساير موجودات - حتى ملائکه - دانش و بينش اوست و برترين علمها، علمى است که مستقيما از ذات الهى به شخصى افاضه شود، يعنى داراى علم «لدنى» باشد. زينب عليهاالسلام به شهادت امام سجاد عليه السلام داراى چنين علمى است، آن جا که به عمهاش خطاب کرد و فرمود:« انت عالمة غير معلمة وفهمة غير مفهمة ؛ تو بي آنکه آموزگاري داشته باشي؛ عالم و دانشمند هستي.»
3- عبادت و بندگى حضرت زينب عليهاالسلام ازعاشقان عبادت و شب زنده داران عاشق بود، و هيچ مصيبتى او را از عبادت باز نداشت. امام سجاد عليه السلام فرمود:« عمهام زينب در مسير کوفه تا شام همه نمازهاى واجب و مستحب را اقامه مىنمود و در بعضى منازل از شدت گرسنگى و ضعف، نشسته نماز مي گزارد.« امام حسين عليه السلام که خود معصوم و واسطه فيض الهى است هنگام وداع به خواهر عابدهاش مىفرمايد:« خواهر جان! مرا در نماز شب فراموش مکن!» اين نشان از آن دارد که اين خواهر، به قله رفيع بندگى و پرستش راه يافته و به حکمت و هدف آفرينش دست يازيده است.
4- عفت و پاکدامنى عفت و پاکدامنى، برازنده ترين زينت زنان، و گران قيمت ترين گوهر براى آنان است. زينب عليهاالسلام درس عفت را به خوبى در مکتب پدر آموخت، آن جا که فرمود:» مجاهد شهيد در راه خدا، اجرش بيشتر از کسى نيست که قدرت دارد اما عفت مىورزد،- يعني قدرت انجام گناه را دارد ولي از آن دوري مي کند- نزديک است که انسان عفيف فرشتهاى از فرشتگان باشد.« زينب کبرى عفت خويش را حتى در سخت ترين شرايط به نمايش گذاشت. او در دوران اسارت و در حرکت از کربلا تا شام سخت بر عفت خويش پاى مىفشرد. مورخين نوشتهاند: « او صورت خود را با دستش مىپوشاند چون روسريش از او گرفته شده بود.»
5- ولايت مدارى زينب عليهاالسلام که حضور هفت معصوم را درک کرده، در تمامى ابعاد ولايت مدارى (معرفت امام، تسليم بى چون و چرا بودن، معرفى و شناساندن ولايت، فداکارى در راه آن و) … سر آمد است.
6- روحيه بخشى در مسافرتها و نيز در حوادث تلخ، آن چه بيش از هر چيز براى انسان لازم است، روحيه و دلگرمى است. يکى از بارزترين اوصاف زينب عليهاالسلام روحيه بخشى اوست. او بعد از شهادت مادر، روحيه بخش پدر و برادران بود، در شهادت برادرش امام حسن عليه السلام نقش مهمى را براى تسلاى بازماندگان ايفا کرد. پس از شهادت امام حسين عليه السلام و در طول دوران اسارت، اين صفت نيکوى زينب بيشتر ظهور کرد. او پيوسته ياور غمديدگان و پناه اسيران بود.
7- صبر يکى از بارزترين اوصاف انسانهاى کامل، صبر و بردبارى در فراز و نشيبهاى روزگار و تلخىهاى دوران است. قرآن کريم در آيات متعددى به صابران بشارت داده و پاداشهاى فراوان آنها را يادآورى نموده است. زينب عليهاالسلام از اين جهت در اوج کمال قرار دارد. در زيارتنامه آن حضرت مىخوانيم:« ملائکه آسمان از صبر تو به شگفت آمدند.
8- ايثار زينب مجلله دراين صفت نيز گوى سبقت را از ديگران ربوده است. او براى حفظ جان ديگران، خطر را به جان مىخرد و در تمام صحنهها، ديگران را بر خود مقدم مىدارد. او در ماجراى کربلا حتى از سهميه آب خويش استفاده نمىکرد و آن را نيز به کودکان مىداد. در بين راه کوفه و شام، با اين که خود گرسنه و تشنه بود، ايثار را به بند کشيده و آن را شرمنده ساخت.
9- شجاعت و شهامت از صفات بارز پروا پيشگان اين است که خدا در نظر آنان بزرگ و غير او در نظرشان کوچک، حقير و فاقد اثر مىباشد. امام على عليه السلام مىفرمايد:« خالق در جان آنان بزرگ است، پس غير او در چشمشان کوچک مىباشد.» سّر شجاعت اولياى الهى نيز در همين است. زينب که خود چنين ديدى دارد، و در خانواده شجاع تربيت شده است، از شجاعت حيدرى بهره مند است. او « شير زن هاشمى» لقب گرفته است.»
10- فصاحت و بلاغت زينب بدون آن که دوره ديده و يا تمرين خطابه کرده باشد و در حال تشنگى، گرسنگى، خستگى اسارت، و از نظر روانى داغ دار، آواره و تحقير شده با کسانى سخن مىگويد که نه تنها با او هماهنگ نيستند بلکه حتى سنگ و خاکروبه بر سر او ريختهاند، با اين حال صداى زينب بلند مىشود که:«اى مردم کوفه! اى نيرنگ بازان و بى وفايان . . .» سخنان زينب عليهاالسلام چنان بود که وجدان خفته مردم را بيدار کرد و صداى گريه از زن و مرد و پير و جوان و خردسال بلند شد. زينب کبري سلام الله عليها در کلام معصومين رسول خدا صلي الله عليه و آله : هر کسى که بر زينب و مصايب او بگريد ثواب گريستن کسى را به او مى دهند که بر دو برادر او حسن و حسين گريه کند. حضرت زهرا سلام الله عليها : محبت دخترم زينب به حسين بي نهايت است، که بي ديدار حسين آرام نمي گيرد. اگر بوي حسين را نشنود، قالب تهي مي کند. رسول خدا صلي الله عليه و آله : وصيّت مي کنم حاضرين و غائبين امّت را که اين دختر را به حرمت پاس بدارند، همانا وي مانند خديجه کبري است.
ارزش میانه روی درکارها
مرحوم آيتا… بهجت درباره ميانهروي و داشتن اعتدال در کارها گفتهاند: «هر چيز از حد ميانه و وسط به طرف افراط يا تفريط تمايل پيدا کند، عکس نتيجه مطلوب را خواهد داشت… هر چيز از حدش بگذرد، به ضد آن تبديل ميگردد. بنابراين، ميانهروي در غضب، شهوت، خواب، خوراک و هر کار ديگر، منجي و نافع است، و دو طرف زياده و نقيصه آن، مضر و مهلک [است].»
برگرفته از کتاب «در محضر حضرت آيتا… العظمي بهجت»، ص33
کمونیستی که مریدآیت الله شد!
اصلي ترين معيار وملاک شناخت شخصيت افراد، نوع سخن گفتن و برخورد آنها در جامعه است که اسلام هم توصيه به اخلاق و سخن نيکو با مردم دارد و يک شخص مومن با زبان نرم و اخلاقي نيکو مي تواند مردم را به سمت خدا سوق دهد.
خداوند متعال در قرآن مي فرمايد: وَقُولُوا لِلنَّاسِ حُسْنًا بقرة/83 با مردم با زبانِ خوش سخن بگوييد
حجت الاسلام و المسلمين سيد مهدي امام جماراني نقل ميکند: يک نفر از کمونيستها برايم گفت من از ميان شما روحانيون فقط به يک نفر ارادت فوق العاده دارم، آن هم آقاي دستغيب شيرازي است، پرسيدم:چرا؟
گفت: در زندان که بودم شبي روي سکوي مخصوص استراحت زندان، خوابيده بودم، نيمه هاي شب ناگهان درب زندان باز شد، سيد پيرمردي کوتاه قد و لاغر اندام را وارد کردند، فهميدم عمامه بسر دارد، سرم را زير لحاف کرده و دوباره خوابيدم. نزديک طلوع آفتاب بود حس کردم دستي به آرامي مرا نوازش ميدهد، تا چشم باز کردم سيد پيرمرد سلام کرد وبا زباني خوش گفت : آقاي عزيز نزديک طلوع آفتاب است ممکن است نمازتان قضا شود، من با تندي و پرخاش گفتم؛ من يک کمونيستم نماز نميخوانم.
آن بزرگوار فرمود: پس خيلي ببخشيد من معذرت ميخواهم که شما را بدخواب کردم مرا عفو کنيد. دوباره خوابيدم، پس از بيدار شدن ايشان مجدداً از من عذر خواهي کرد طوري که من ازآن تندي وپرخاشي که کرده بودم پشيمان شدم. عرض کردم، آقا مانعي ندارد حالا چون شما پيرمرد هستيد تشريف بياوريد روي سکو بنشينيد و من پائين مينشينم، ايشان نپذيرفت و فرمود؛ نه شما قبل از من اينجا بوده ايد و حق شما است آنجا بمانيد، خلاصه جاي بهتررا قبول نکرد و مدتي که باهم در يک سلول بوديم، من شيفته اخلاق اين مرد شدم و ارادت خاصي به ايشان پيدا کردم.
با اقتباس و ويراست از کتاب مردان علم در ميدان عمل